« خرداد 2007 | ص?حه اصلی | آبان 2007 »

مقدمه ای به فراطبیعت

قبل از هر چیز واقعیت reality را چیزی می گیریم که مکان پذیر یا زمان پذیر باشد. آن چه هیچ کدام از این دو نباشد را واقعی نمی دانیم. با توجه به این که می توان گستره ی بسیار وسیع تری برای واقعیت درنظر گرفت آن چه جز دامنه ی این تعریف واقعی است را می توان اجالتا فراواقعیت super reality نامید و البته از آن گذر می کنیم.

 

هنگامی با پدیده ها phenomena و واقعیات realities سر و کار داریم به صورتی کاملا عملی و معمولی می توان آن ها را در دو دسته  قرار داد؛ واقعیت های طبیعی natural و واقعیت های فرا طبیعی super natural. اگر بخواهیم به صورت ساده و ناظر به عمل تمایز بین این دو را بیان کنیم می توانیم از نادر، عجیب، غیر قابل تکرار، ترس ناک یا تصادفی بودن پدیده های فراطبیعی یاد کنیم. به عبارتی هر انسان می تواند با بررسی پدیده هایی که در اطراف وی روی می دهد یا رویدادها فرضی به سادگی مشخص کند کدام را طبیعی و کدام را فراطبیعی می داند. از دیگر ویژگی های فراطبیعت معمولا پایمال شدن قوانین طبیعت است.

 

در ادامه فرضی اساسی پیش می گیریم و این که واقعیت (و حتی فرا واقعیت) چیزی منطقی است و بنابراین هر آن چه در فراطبیعت روی می دهد با منطق قابل بررسی است و همچنین بررسی فراطبیعت با منطق هیچ ناسازگاری و عدم کفایتی از جهت منطق پیش نمی آورد. بیان دیگر این فرض آن است که فراطبیعت منطق را پایمال نمی کند و یا منطق مرز ممیزی برای طبیعت-فراطبیعت نمی گذارد.

 

نکته ی دیگری که مقداری مشخص شده است این است که دامنه ی بررسی این متن محدود به پدیده ها و واقعیات است و باورها در این دامنه جایی ندارند.

 

با ورود به موضوع فراطبیعت اولین فرض من این است که مرز بین طبیعت و فراطبیعت فقط با توجه به یک موجود دارای شناخت cognition قابل تعریف است. بنابراین لااقل وجود دریافت در یک موجود لازم است تا بتوان فراطبیعت را برای آن موجود تعریف کرد. از آن جایی که فراطبیعت برای یک موجود دارای شناخت تعریف می شود امر فراطبیعی ثابت و ناوردا نیست؛ امری است تابع موجود شناختی، نوع موجود شناختی، تحول زمانی. اگر بخواهم این فرض را بیشتر گسترش بدهم باید اضافه کنم واقعیت فراطبیعی در حالت کلی واقعیتی است که شناخت موجود شناختی برای شناختن آن کفایت نمی کند. به عبارت دقیق تر طبق شناخت موجود نمی توان راه حل، راه کنترل، راه توجیه، راه توضیح، راه پیش بینی برای آن واقعیت پیدا کرد. یا آن واقعیت برای دستگاه شناختی مورد نظر به گونه ای غیر قابل محاسبه uncomputable است.

 

بر خلاف لایه ی مفهومی یک دستگاه دارای شناخت، لایه دریافتی دارای یک نظم یا ساختار منطقی نیست و بنابراین نوع فراطبیعتی که بر اساس دریافت قابل تمایز است تا حدی متفاوت از نوع مفهومی است. با تاکید بر فرض بیان شده یک واقعیت را فراطبیعی دریافتی یا فرادریافتی super perceptual یا فراطبیعی حسی sensory super natural می نامیم اگر دستگاه مشاهده ی موجود شناختی برای دریافت آن واقعیت کفایت نکند ولی موجود شناختی آن را دریافت کند. پس خیلی سریع می توان نتیجه گرفت فراطبیعت دریافتی همان حس ششم است یا در واقع چیزی است که از جایی (؟) به درون دستگاه آگاهی موجود القا یا تزریق می شود. ساده این که دریافتی واقعی که با تجهیزات فیزیکی قابل دریافت نباشد؛ قابل دیدن ولی غیر قابل فیلم برداری.

 

پس از لایه دریافت به لایه ی مفهوم می رسیم. در این لایه دو ساختار وجود دارد؛ درخت مفهومی و شبکه ی مفهومی. از این بین از فراطبیعتی که احتمالا برای درخت مفهومی تعریف شود صرف نظر می کنیم و با شبکه ی مفهومی و مجموعه ی جمله های فکر که همگی ساختار منطقی دارند ادامه می دهیم.

 

فراطبیعتی که برای درخت مفهومی قابل تعریف است چیزی خواهد بود شبیه این که واقعیتی در بیرون از فکر موجود شناختی اتفاق افتد و این واقعیت به فهم موجود شناختی برسد بدون این که از راه آگاهی مشاهده-دریافت-فهم گذشته باشد. به عبارتی وقتی گذشت مفهومی واقعی بدون کمک دریافت متناظر بر واقعیت صورت بگیرد می توان از یک فراطبیعت مفهومی یا فرا مفهوم سخن گفت. اگر بخواهیم با جزییاتی و حالتی ساده توصیف کنیم می توان موجودی شناختی را در نظر گرفت که درخت مفهومی وی به اندازه کافی رشد نکرده باشد و حتی بسیاری از مفاهیم بنیادی فکر برایش انتزاع نشده باشد ولی در عین حال به صورتی کاملا ناگهانی نه تنها از یک جمله ی زبانی واقعی خبر دار شود بلکه درخت مفهومی وی نیز به صورت جهشی و بدون فرایند انتزاع رشد کند.

 

گرچه برای فراطبیعتی که در ارتباط با فکر یا همان ساختار شبکه ی مفهومی روی می دهد بهتر است از واژه ی فرافکری یا فراطبیعت عقلی استفاده کرد ولی برای سادگی از فرامفهوم که ویژه ی دسته ی قبل از دسته های فراطبیعت بود استفاده خواهیم کرد.

 

می توان تعریف کلی فراطبیعت را برای شبکه ی مفهومی و فکر تکرار کرد و مرز ممیزی که فکر موجود شناختی برای طبیعت و فرا طبیعت ایجاد می کند معین کرد. اما برای بررسی جزیی تر یک نمونه ی ویژه و بسیار منطقی، منظم و البته بسیار مهم شبکه ی مفهومی یعنی علم science را در نظر می گیرم.

 

ابتدا تعریفی برای علم؛ همان گونه که ضمنا اشاره شد علم را شبکه ای مفهومی تصور کردیم که بر اساس آزمایش پدیده ها و گزارش رویدادها و نظریه پردازی آن ها در فضایی منطقی گسترش پیدا می کند. به عبارتی علم دستگاهی منطقی باشد که گزاره ها و اصول اساسی آن از آزمایش ها بیرون می آید و همچنین این شبکه ی مفهومی نوعی خواهد بود که وابسته به موجود شناختی خاصی نیست و در حالت کلی توسط مجموعه ای از موجودات شناختی ایجاد می شود.

 

واقعیت های فراعلمی super scientific دو دسته هستند. آن هایی که با گزاره ی علمی ناسازگار هستند و به عبارتی گزاره های یک شبکه ی علمی را پایمال می کنند و دسته ی دیگر واقعیت هایی که شبکه ی علمی برای توضیح، توجیه، پیش بینی، کنترل، ... کفایت نمی کند. به این معنی که علم نه تنها نمی تواند دلیل آن ها را بیان کند بلکه غیر قابل کنترل هستند و از همه ویژه تر این که علم راه حلی برای پیدا کردن توضیح و توجیه و پیش بینی آن ها ندارد. این ویژگی بسیار اساسی و تعیین کننده ی واقعیت های علمی فراطبیعی است. لازم است اضافه شود وقتی از عدم کفایت علم برای توضیح یک پدیده گفته می شود هنگامی است که اطلاعات برای نتیجه گرفتن گزاره ی علمی بر اساس آن چه خود علم تعیین می کند کافی باشد. مثلا اگر همه ی ذرات گاز داخل یک پیستون در یک سمت جمع شوند گرچه علم نمی تواند پدیده را به دقت توضیح دهد ولی پدیده فراطبیعی نیست. زیرا برای داشتن چنین توضیح دقیقی از پدیده علم ما را لازم می دارد تا اطلاعات لازم را در اختیار داشته باشیم.

 

بنابراین بسیار مهم است و ارزش مند برای یادآوری که با توجه به فرض اول و چنین تعریفی از فراطبیعت رویدادهای تصادفی کلاسیک هیچ کدام نمی توانند فراطبیعی باشند زیرا ویژگی اساسی پدیده های تصادفی کلاسیک این است که هیچ کدام تصادفی محض نیستند و در صورت وجود اطلاعات کافی که همگی طبق فیزیک کلاسیک قابل به دست آوردن است، همگی قابل حساب و توضیح هستند.

 

و جالب تر این که چنین تعریفی از فراطبیعت این اجازه را می دهد که رویدادهای تصادفی مکانیک کوانتم را از دسته ی فراطبیعی یا فرا علمی بدانیم و این تنها از آن جهت است که تصادف مولفه ی غیر قابل حذف مکانیک کوانتم است و صورت دیگر مولفه این بیان است که در دامنه ی مکانیک کوانتم هیچ گاه نمی توان از همه چیز مطلع شد. به عبارتی در پدیده های کوانتمی هیچ راه حلی وجود ندارد (این علم هیچ راهی پیش نمی گذارد) که بتوان همه چیز را توضیح داد و همه چیز را کنترل کرد.

 

گذشته از این دسته ی خاص از شبکه های مفهومی (شبکه های علمی) که به نوعی شبکه هایی جمعی از گزاره ها و تئوری ها درباره ی دامنه ی مشخصی از پدیده ها هستند بهتر این است که به شبکه های مفهومی منفرد توجه کنیم.

 

درباره ی فراطبیعت از دیدگاه شبکه های منفرد لازم به ذکر مطلب بسیار بیشتر نیست جز همان تعریف کلی از فراطبیعت. به عنوان مثال اگر انسانی با ساختمانی رو به رو شود که در آسمان معلق است و البته سقوط هم نمی کند بسیار روشن آن را فراطبیعی خواهد دانست؛ این دست وقایع تا حد زیادی و متناظرا با عمل مطلق هستند از این رو که طبق تعریف فراطبیعت کسی نمی توان برای آن ها دلیل بیابد یا راه حلی برای توجیه یا توضیح آن ها پیدا کند و یا آن ها را کنترل کند. اما بسیاری از رویدادها این گونه نیستند و بین شناخت های متفاوت بین دو دسته ی طبیعی یا فراطبیعی و شاید چیزی بین این دو تقسیم می شوند. به عنوان مثال اگر شخصی صد بار تاس اندازد و هر بار شش بیاید احتمالا می تواند به این فکر کند که شاید تاس به گونه ای ساخته شده که همواره شش بیاید (به عبارتی احتمالا اولین فکری که گذر خواهد کرد یک تردید doubt است و یه پرسش؛ چرا. و تعدادی توجیه برای آن چه واقع شده است) یعنی تقریبا هر شخصی قبل از هر چیز می تواند به این فکر کند که رویداد پیش روی او با آن چه در تجربیاتش (شبکه ی مفهومی او) وجود دارد قابل توجیه و توضیح است. ولی اگر تاس فقط برای آن شخص شش بیاید از آن جا که مهم ترین گزینه برای توجیه نقض شده است، تازه ممکن است شخص مورد نظر نسبت به رویداد پیش رویش دو واکنش داشته باشد؛ طبیعی یا فراطبیعی. برای یکی ممکن است چنین رویدادی عجیب نباشد زیرا شاید تصادف به تنهایی چیزی را پایمال نمی کند و بعضی بر این باورند که تصادف علت نمی خواهد. به عبارتی در رو به رو شدن با پدیده هایی که تصادف های بسیار نادر به همراه دارند دچار پرسش یا چراها نمی شوند.

 

اما بسیاری دیگر در مواجه با معمول ترین تصادفات روزمره ی زندگی نیز دنبال دلیل و توضیح می گردند. بسیار طبیعی است که هر دسته از این انسان ها رویدادی از نوع ذکر شده رو در یک دسته می گذارند.

 

شاید یکی از مشکلات این تعریف چنین به نظر آید که فراطبیعی بودن واقعیت ها را وابسته به باورها و اهمیت ها و توجه موجود شناختی مورد بررسی می کند. در واقع نیز این تعریف برای فکر (فراطبیعت فکری) بسیار بر اساس یقین و تردیدها و پرسش هاست. به عبارتی موجودی شناختی که از همه ی جزییات و روند یک رویداد توصیفی یقینی دارد و برای تمام جزییات می تواند توضیح های یقین آور (برای خود) داشته باشد آن رویداد را طبیعی خواهد دانست و اگر موجودی دیگر نسبت به پیش افتاده ترین پدیده ها نیز تردید و پرسش داشته باشد احتمالا بسیاری از پدیده ها را فراطبیعی خواهد دانست. همین طور ممکن است اهمیت نداشتن یک رویداد برای بعضی آن را طبیعی جلوه دهد و ... . در هر صورت این ویژگی از تعریف فراطبیعی فکری در عین حال خود یک ویژگی مهم و دقیق برای آن است.

 

نکته ای جالب درباره ی تصمیم پذیری decidability گزاره های فکر متناظر با یک واقعیت و فراطبیعی بودن آن واقعیت وجود دارد. تا کنون یک بیان از تعریف فراطبیعت از این قرار بود که یک واقعیت فراطبیعی است اگر و تنها اگر راه حل تکرار آن تصمیم پذیر باشد. اما  نکته ی جالب این است که در عمل بسیاری از پدیده هایی که چیز کمی از آن ها می دانیم و درباره ی علت آن ها مطمئن نیستیم (تردید) کاملا و دقیقا فراطبیعی نیستند. به طور مثال اگر هنگامی که در خانه در حال استراحت هستیم صدایی از بیرون خانه بیاید که ما را شدیدا متوجه خود کند و ما نیز نتوانیم درباره ی علت صدا قطعا اظهار نظر کنیم نمی توان گفت که پدیده ی ذکر شده فراطبیعی است. زیرا طبق تعریف وقتی که فکر ما نتواند راه حلی برای پدیده پیدا کند آن پدیده فراطبیعی است. اما اگر در مورد ذکر شده راه حل ما یک راه حل قطعی و نامشروط نباشد این امکان وجود دارد که پدیده در عین حالی که برای آن راه حل داشته ایم فراطبیعی باشد (در واقع می خواهم کمی جلوتر آن را فراطبیعی تعریف کنم). مثلا ما می توانیم درباره ی علت صدا چند فرضیه طرح کنیم که قابل آزمایش باشند. خوب بسیار روشن است که اگر آزمایش ها موفق به کشف علت شوند همه چیز طبیعی انگاشته خواهد شد ولی اگر هیچ کدام از فرضیه ها یا راه حل ها نتواند پدیده را حل کنند چه می توان گفت. به عبارتی اگر الگوریتم طرح شده برای یک رویداد شمارش پذیر کارآمد effective enumerable باشد ولی تصمیم پذیر decidable نباشد. در این صورت بهتر آن است که آن پدیده را نیز با عنوان فراطبیعی مشروط یا حتی بهتر از آن یعنی فراطبیعی بدانیم.

 همان گونه که تلویحا اشاره شد باورها و تکوین شبکه ی مفهومی نقش تعیین کننده ای در تعیین مرز بین طبیعت و فراطبیعت دارد. مثلا اگر انسان روزی بر این باور بود که بیماری ها ناشی از حلول ارواح خبیثه در بدن آدمیزاد هستند شاید بیماری های پر از معمای آن روز آن چنان فراطبیعی انگاشت نمی شدند، از این رو که انسان برای پدیده ی پیش روی خود دلیلی یقینی دارد. به هر صورت تمام این موارد نسبی بودن فراطبیعت را بین افکار متفاوت نشان می دهد. اما همیشه پدیده هایی وجود خواهند داشت که تقریبا برای هر انسانی فراطبیعی باشند. مثلا پدیده های فراحسی بسیار قطعا چیزهایی نیستند که بعضی آن ها صرفا یک تصادف طبیعی بداند. اما در عین حال از طرف دیگر همیشه دسته ی ویژه ای از پدیده ها وجود دارند که در طبیعی یا فراطبیعی بودن آن ها می توان دسته های کاملا متمایزی از انسان ها را مشخص کرد. این دسته از امور فراطبیعی معمولا با تصادف contingency و احتمال probability همراه هستند. اما چرا در تعیین فراطبیعی بودن، پدیده های تصادفی تا این حد نسبی هستند؟

نوشته شده توسط shahin در ساعت