« چیزها چه قدر ارزش دارند؟ 5 | ص?حه اصلی | چیزها چه قدر ارزش دارند؟ 7 »

چیزها چه قدر ارزش دارند؟ 6

بنابراین تنها با دلیل ذکر شده بسیار نادر است که گروهی از موجودات اجتماعی در یک شبکه social graph (گراف جهت دار و وزن دار از روابط اجتماعی بین چند موجود اجتماعی) از روابط اجتماعی قرار بگیرند. زیرا اگر کل مجموعه تولید سود اقتصادی مثبت داشته باشد در بدترین حالت این سود بین موجودات یکسان تقسیم می شود و سودی که به هر موجود اجتماعی می رسد صرفا حاصل فعالیت او می باشد و این ها همه در صورتی است که هیچ گونه تماس یا رابطه ی اجتماعی منفی در شبکه ی روابط نداشته باشیم و همچنین در صورتی است که سود کل بین موجودات یکسان توزیع شود که اگر این گونه نباشد ناپایداری شبکه بیشتر خواهد بود. بنابراین برای هر موجود، بر اساس متغیرهای درونی آن، این احتمال وجود دارد که از شبکه ی روابط جدا شود و شبکه را ناقص کند و این احتمالا شبکه را ناپایدارتر خواهد کرد و شبکه دیر یا زود از هم خواهد پاشید.

 

در نتیجه اتفاقی که خواهد افتاد وجود یک سری شبکه های اجتماعی یک یا دو عضوی است و با افزایش اعضای شبکه به سه و ... احتمال پایداری به سرعت کم خواهد شد و در نتیجه تعداد شبکه های سه عضوی کمتر از شبکه های دو عضوی خواهد بود. پس برای وجود شبکه های اجتماعی بزرگ نیاز به عامل مهم دیگری است. در واقع اگر از ابتدا معیار پایدار ماندن تماس اجتماعی را ارزش اقتصادی کل آن تعیین کرده باشیم هیچ راهی جز این نمی ماند که قرار داشتن در یک شبکه ی اجتماعی بزرگ فی نفسه دارای ارزش است.

 

البته همین است. به یک بیان ساده می توان گفت اتحاد چند موجود اجتماعی مشکلاتی را حل می کند و سودهایی به همراه می آورد که موجودات به صورت مجزا نمی توانند آن را کسب کنند. به هر صورت یک شبکه ی اجتماعی بزرگ به هر دلیلی که ایجاد شده باشد برای حفظ پایداری آن باید به هر عضو شبکه سود اقتصادی مثبتی اضافی بر آن چه از روابط با اعضای دیگر به او می رسد جریان یابد. گویی که برای پایدار نگاه داشتن یک شبکه ی اقتصادی یک عامل خارجی مولد سود لازم باشد. می توان موقتا تصور کرد یک موجود اجتماعی فرضی عامل پایداری شبکه ی اقتصادی است که با هر کدام از اعضای شبکه یک رابطه ی اجتماعی با ارزش مثبت و در جهت عضو شبکه دارد. یک مشکل فرضی بودن این موجود است و دیگری ضرر کردن آن (زیرا هیچ سودی به آن وارد نمی شود).

 

رویکرد بهتر (زیباتر) طرح یک فرضیه ی اساسی (موجودات اجتماعی) درباره ی اجتماع و موجودات اجتماعی می باشد؛    موجودات اجتماعی می توانند مستقل از کنش هایشان با محیط اجتماعی وجود داشته باشند و می توانند مستقل از داشتن کنش های اجتماعی رابطه ی اجتماعی داشته باشند.  یک بیان دیگر فرضیه این است که برای این که یک موجود در محیط اجتماعی وجود و حضور داشته باشد نیازی به انجام کنش اجتماعی نیست. یا به اختصار معیار وجود اجتماعی رابطه ی اجتماعی است نه کنش اجتماعی.  با این فرضیه ی اساسی نتیجه می گیریم برای هر شبکه ی اجتماعی بزرگ لااقل یک موجود اجتماعی وجود دارد که فقط متغیرهای ذاتی داشته و هیچ گونه متغیر محیطی (خارجی) ندارد (بنابراین در طبیعیت وجود ندارد و قابل اندازه گیری نیست و نمی توان آن را لمس کرد ولی در اجتماع اثر می گذارد و می پذیرد) و سودی که برای پایداری شبکه لازم است را تولید می کند. چیزی که فرضیه حکم می کند وجود داشتن این موجود است، به همان اندازه که دیگر موجودات کنش پذیر وجود دارند.

 

به شبکه های اجتماعی بزرگ که پایداری آن ها توسط موجود بدون کنش تامین می شود سازمان اجتماعی social institiution می گوییم. و اگر برای سادگی تعداد موجودات بدون کنش یک سازمان را یک (گرچه الزامی بر آن وجود ندارد) در نظر بگیریم به آن موجود نیز سازمان اجتماعی می گوییم [در ادامه سازمان به همین معنی موجود کنش ناپذیر است]. با این اوصاف کاملا روشن است که یک سازمان اجتماعی به عنوان یکی از اعضای اجتماع همواره در حال ضرر اقتصادی می باشد زیرا در مبادله ی اقتصادی بین آن و اعضای سازمان همواره ارزش اقتصادی به اعضای سازمان منتقل می شود ولی گویا چیز ارزش داری به حوزه ی دارایی سازمان اضافه نمی شود.

 

این رویداد را می توان به گونه ی دیگری نیز تفسیر کرد که طبق فرضیه ی اساسی "ارزش داشتن چیزها" (متن ها قبل) در حالت ماندگار (STD) نرخ خروج ارزش اقتصادی کل از یک موجود (مانند سازمان اجتماعی) برابر است با مجموع [دیورژانس ارزش اقتصادی] : نرخ تغییرات ارزش کل حوزه ی دارایی آن موجود + نرخ کسب سود ناعادلانه (مثلا خیلی تصادفی چیزی به حوزه ی داراییش اضافه شود) + نرخ انجام فعالیت آن با سود خالص. پس سودی که سازمان اجتماعی تولید می کند یا نتیجه ی کاهش یک منبع لایزال دارایی است، یا نتیجه ی سود ناعادلانه (دزدی؟)، یا نتیجه ی ارزشی است که او در ازای انجام فعالیتی با موجودات دیگر مبادله کرده است.

 

حالت اول نیاز به فرض ارزش اقتصادی بینهایت دارد و خیلی هم جالب نیست، در واقعیت هم تفسیر نمی شود و جدا از این ها حوزه ی دارایی یک موجود اجتماعی کنش ناپذیر نمی تواند منابع باشد (زیرا منابع معمولا در محیط های اجتماعی (فیزیکی) قرار دارند) پس بینهایت مورد نظر بینهایت در اعتبار است. حالت دوم ممکن نیست چون اگر سود ناعادلانه باشد باید از موجودی در اجتماع مورد نظر تامین شود که در حالت کلی این گونه نیست. یا به بیان دقیق تر اگر دیورژانس ارزش را بر کل جامعه بگیریم باید صفر شود. آخرین حالت ممکن است؛ ولی یک سازمان اجتماعی چه فعالیتی انجام می دهد که در ازای آن چنین سودی دریافت می کند و این سود را از چه موجوداتی دریافت می کند. بسیار ساده است. یک سازمان اجتماعی، صرف نظر از ارزش اقتصادی ناظر به فعالیت خارجی که به اعضای خود انتقال می دهد، برای اعضای خود فی نفسه یک سود است زیرا امکان افزایش سطح زندگی و آسایش را برای جامعه فراهم می کند. و این است فعالیتی که سازمان اجتماعی انجام می دهد. در واقع ارزش اقتصادی معادل این فعالیت همان رابطه ی اجتماعی فرضی است که چندی پیش به هر عضو سازمان وارد آوردیم.

 

با این حال هنوز مشکلی وجود دارد: ارزش اقتصادی کلی که به هر عضو سازمان وارد می شود بیش از فعالیت های اوست و در نتیجه یک تبادل ناعادلانه بین سازمان و اعضا صورت گرفته است. می توان مشکل را با چنین فرضی حل کرد که سازمان اجتماعی در ازای فعالیت خود از هر عضو سازمان اعتباری دریافت می کند. بنابراین به ازای هر رابطه ی اجتماعی از سازمان به عضو یک رابطه ی هم ارزش معکوس وجود دارد. با کاربرد دیورژانس ارزش اقتصادی متوجه می شویم که با چنین وصفی دارایی کل یک سازمان اجتماعی که همان اعتبار کل سازمان اجتماعی است با زمان ثابت می ماند. یعنی سودی که سازمان اجتماعی از اعضای خود کسب می کند باید در یک فعالیت منفی (مصرفی) از بین رفته باشد. این گونه ادامه می دهیم که این فعالیت مصرفی به نوعی    مصرف زندگی   است. یعنی فرض می کنیم رابطه داشتن یک سازمان اجتماعی با موجودات کنش پذیر برای سازمان یک ارزش و سود (لذت) است و در نتیجه سازمان اجتماعی در ازای زندگی خود به اعضا سود می دهد. گرچه دقیقا این گونه نیست چون رابطه ی معکوسی که از اعضا به سازمان وجود دارد لزوما هم ارزش نیستند و در نتیجه سازمان می تواند علاوه بر تامین هزینه ی زندگی اعتبار خود را نیز افزایش دهد.

 

مطلب گفته شده را می توان بیشتر توضیح داد؛ موجودات اجتماعی مستقل از داشتن متغیرهای خارجی و در نتیجه رابطه با محیط و حتی اجتماع وجود دارند. اما به بعضی از این موجودات اضافاتی داده شده است که می توانند با کمک آن ارزش کل اقتصادی خود را افزایش یا کاهش دهند (باید به یاد آورد که ارزش اقتصادی در ابتدای این متن ها بر پایه ی چیزی شبیه لذت فرض شد) ولی بعضی موجودات که فاقد این گونه متغیرهای عرضی هستند به صورتی ثابت و دورافتاده از محیط طبیعی در انتظار هستند تا به واسطه ی روابط اجتماعی گروهی از موجودات کنش پذیر به آن های مرتبط شوند و در نتیجه مانند موجودات دیگر بتوانند ارزش اقتصادی خود را تغییر دهند و [شاید از زندگی لذت ببرند] ... به واسطه ی در ارتباط بودن با موجوداتی که می توانند محیط را تغییر دهند و با طبیعت کنش داشته باشند آن ها هم با لایه ی واسطی با محیط تراکنش transaction (کنش راه دور) داشته باشند.

 

طبق تعاریف و اوصاف بالا موجودی که به هر صورت با محیط در ارتباط باشد را متصل associated می گوییم. و فرایند برقراری ارتباط اجتماعی بین سازمان اجتماعی و اعضای آن را اتصال association می گوییم و معکوس آن (ناپایدار شدن سازمان و شکست رابطه ها و جدا شدن اعضا و جدا افتادن سازمان) را جدا شدن dissociation.

 

نوشته شده توسط shahin در ساعت