« چه قدر ممکن است در ا?کار خود دچار اشتباه شوم؟ 2 | ص?حه اصلی | درباره ی یقین 4.1 »

عنصر تخیل 3

به تازگی متوجه نکته ای شدم که پیش از این در نظر نگر?ته بودم؛ اهمیت تخیل و تصور imagination, illusion در ?رایند انتزاع و شکل گیری م?هوم. این اهمیت وقتی برایم روشن شد که به دنبال تعری? دقیق تری از واژه های طرح مشاهده-دریا?ت-?هم بر آمدم. به چنین شناسه ای از تخیل رسیدم: تخیل مشغول شدن ذهن است به هر آن چه دقیقا در تناظر با مشاهده نباشد، اعم از دریا?ت، م?هوم ... . بنابراین تعری? تخیل یک حالت دقیق نیست که ذهن در آن باشد یا نباشد بلکه اول، این امکان وجود دارد بعضی عناصر ?کر خیالی باشند و دوم، خیالی بودن نیز خود دارای یک طی? شدت است. همچنین م?هوم: م?اهیم ذهنیاتی هستند که (دست کم یک سطح) کلی تر از دریا?ت ها هستند و در واقع ویژگی های یکسان یا روابط در مجموعه ای از دریا?ت ها هستند که در ?رایند انتزاع از متن واقعی خودشان بیرون کشیده می شوند. م?اهیم به طور مستقیم با هیچ دریا?تی (نمونه ای از واقعیت) متناظر نیستند اول به خاطر کلیت دیگر این که م?اهیم همیشه واقعیت را تقریب می زنند و هیچ گاه با هیچ واقعیتی یکی نیستند.

صر? نظر از تعری? نشده هایی که در تعاری? بالا وجود دارد (از جمله ویژگی، کلیت، انتزاع) هم پوشانی و یکسان بودن معانی آن ها مهم ترین مشکلی است که در ارتباط با آن ها وجود درد. در واقع تناظر با واقعیت که محور تعری? و معیار تمایز است در هر دو یکی است. شاید عملا در تمایز بین م?اهیم و تخیلات مشکلی وجود نداشته باشد، مثلا من می دانم چه وقت چه چیز خیال است و چه چیزهایی م?هوم هستند، ولی در تعمیم این تعاری? به تمام موجودات دارای شناخت و تمام شناخت ها مرزهای این تعاری? اهمیت بسیار زیادی پیدا می کند. به طور مثال اگر قبول کنیم دیگر جانداران [جز انسان، مگر خلا? آن گ?ته شود] به سطح ?هم نمی رسند مجبور خواهیم شد ادعا کنیم جانداران حتی قدرت تخیل نیز ندارند که این نتیجه خواهد داد که حیوانات خواب هم نمی بینند یا خاطرات خود را هم مرور نخواهند کرد ... [در ادامه تعری? خیال را دقیق ?رض خواهم گر?ت تا به تمایز خیال و م?هوم برسم]

همان گونه که در متن های قبلی آمد دریا?ت ها دارای شدت هستند. شدت یک دریا?ت میزان توجه، دقت، هوشیاری و یا اهمیتی است که یک دریا?ت در ذهن به همراه دارد. در مشاهده ی یک صحنه ?قط بعضی عناصر صحنه دیده می شوند، به خاطر می مانند و یا برای بیننده دارای اهمیت هستند به طور مثال اگر یک بار با شخصی مواجه شوم در مرور تصویر او احتمالا ?راموش خواهم کرد که رنگ لباسش چه بود یا آیا عینک داشت یا حتی جزییات صحنه ی مواجهه. شدت یک دریا?ت معادل است با میزان و توانایی بازآ?رینی آن در تداعی و همین طور شدت یک دریا?ت می تواند آن را در سیر تخیل یا سیر واقعیت جا دهد. ات?اقی که در پارانوید دریا?ت می ا?تد بسیار شدید شدن تخیلات است تا حدی که دیگر از واقعیت غیر قابل تمیز می شوند. همچنین در خواب نیز چنین وارانگی ای در شدت های واقعیت و خیال به وقوع می پیوندد. در تعری? شدت دریا?ت برای جانداران می توان از معیارهای ر?تاری است?اده کرد. دریا?ت هایی که یک جاندار به آن پاسخ ر?تاری می دهد دریا?ت های شدید هستند. بنا بر واژه شناسی متداولی (در پرگماتیسم، علوم شناختی cognitive science، زبان شناسی linguistics) که در این باره وجود دارد دریا?ت هایی که یک جاندار به آن پاسخ می دهد را نشانه sign می نامیم. بنابراین برای یک شیر که در صحرا برای شکار کمین کرده است دریا?ت هایی که در ارتباط با شکار وجود دارند نشانه هستند و درخت ها (تا زمانی که در مسیر دویدن شیر قرار نگیرند) یا صدا ها (تا زمانی که احتمالا نشانه ی خطر نباشند) یا خیلی چیزهای دیگر دریا?ت های شدیدی نیستند. این که چنین دریا?ت هایی چه قدر شدت دارند جای پرسش است. همین طور مثال بسیار معرو? سگ پاول?؛ چیزی که در پاسخ های ر?تاری جاندار به ویژه تداعی های ر?تاری (شرطی شدن نسبت به عامل تداعی گر) نمایان می شود همان نشانه ها و یا پاسخ به آن ها می باشد. در مقاله ی زیر می توان نمونه ای از تعری? واژه های نشانه و نماد در حوزه ی پرگماتیسم را پیدا کرد:

What is a sign? by C. S. Peirce

بسیاری از جاندارانی که می شناسیم کم و بیش دارای ویژگی مهمی هستند که حا?ظه memory می نامیم. داشتن حا?ظه به معنی تکرار و تداعی ذهنیات است. البته تعری? علمی چنین پدیده ای می تواند بر مبنای ر?تار باشد؛ تکرار و تداعی ر?تار. [مانند پاراگرا? قبل. ولی در این متن بر چنین مبنایی پیش نخواهم ر?ت] همه ی ذهنیت ها تکرار نمی شوند، آن هایی که تکرار می شوند با شدت یکسان تکرار نمی شوند، شدت ذهنیت های تداعی شده بسیار کمتر از ذهنیت های ناظر به واقع است و تمام جزییات یک ذهنیت هیچ گاه تکرار نمی شود بنابراین بسیار ممکن است تداعی ها با نمونه ی ناظر به واقع خود مت?اوت باشند. پس برای هر موجود دارای حا?ظه در لحظه ی تداعی خاطره دریا?ت هایی هر چند کم شدت در ذهن پدیدار می شوند که با واقعیت آن لحظه مطابقت ندارند و در حقیقت یک تخیل هستند. و حتی این امکان وجود دارد در یک گونه موجود تداعی با درجه ی آزادی و شدت بیشتری انجام شود و جزییات خاطره کم، زیاد یا تحری? شود تا حدی که بتوانیم درباره ی موجودی مانند انسان بدون اشاره ای به حا?ظه یا ?رایند تداعی از ویژگی مستقلی به نام تخیل صحبت کنیم. بنابر چنین گ?ته هایی می توان این گونه نتیجه گر?ت که داشتن حا?ظه معادل داشتن توانایی تخیل است، البته نه لزوما به اندازه ی انسان؛ شاید در جانداران دیگر کاملا قابل اغماض باشد.

چنین بحثی را می توان درباره ی خواب انجام داد و به این نتیجه رسید که خوابیدن نیز معادل داشتن تخیل است؛ در حالت خواب ارتباط دریا?ت ها با دنیای واقعی تقریبا قطع می شود (بستن چشم) و می توان گ?ت تقریبا هیچ نشانه ای در حالت خواب وجود ندارد که ناظر به واقعیت خارج باشد از طر? دیگر چون ?رض بر این است که ذهن موجود در حالت خواب نیز در ?عالیت است ذهنیت در خواب باید ?ارق از واقعیت و عملا خیالی باشد. [لازم است اضا?ه کنم چنین نتیجه گیری هایی صر?ا معنی تعری?ی است که برای خیال یا چیزهای دیگر ?رض گر?ته ام و نه چیزی جز این]

این گونه نتیجه گیری ها منجر به پرسش هایی از این دست می شود که:

جانداران چه دست تخیلاتی دارند؟

جانداران چه خواب می بینند؟

شدت تخیلات جانداران چه قدر است؟

آیا م?هومی بودن انسان به خاطر شدید بودن تخیلات او نیست؟

درباره ی تعری? دقیق تری از م?هوم پرسش آخر مورد توجه است. نمی دانم و [شاید] خیلی مهم نیست چه پاسخ هایی وجود دارند ولی یکی از محتمل ترین آن ها این است: تخیلات انسان بسیار آزاد تر و شدید تر از جانداران دیگر است و توانایی هیچ موجود دیگری در مرتبه ی توانایی انسان در تخیل نیست تا حدی که می توان ?رض کرد دیگر موجودات توانایی تخیل ندارند و از طر?ی تخیل در انسان پدیده ی ذهنی کاملا قایم به ذات خویش و مستقلی است. همچنین شاید بر این اساس توانایی تخیل شرط لازم برای م?هومی بودن یک موجود باشد. تخیل امکان انتزاع ویژگی را از بین انبوهی از دریا?ت ها و تخیلات ?راهم می آورد. در کل این که تخیل ابزار انتزاع است.

در این باره که چرا   ویژگی   چنین نقش بنیادینی در ?رایند انتزاع دارد (لااقل در این طرح) نمی توانم مطلب کاملا قابل قبولی بگویم. گرچه در ?لس?ه و ریاضی نیز ردپای ویژگی و انتزاع را می بینیم؛ با این ت?سیر که ?لس?ه عنوان قدیمی ترین شناخت انسان است از ویژگی های انتزاع شده یا کلیات. به ویژه در ?لس?ه ی ا?لاطون که دقیقا چنین طرحی از کلیات وجود دارد. در ?لس?ه ی ا?لاطون ساختاری درختی hierarchical (سلسله مراتبی) از کلیات وجود دارد که هر چه در این درخت به سمت ریشه پیش رویم م?اهیم کلی تر و انتزاعی تر می شوند، مثلا سختی، شکل، حجم، ... همه به ویژگی های ?یزیکی انتزاع می شوند. اما در ?لس?ه ی ا?لاطون چیزها مجموعه ای از ویژگی ها هستند که در یک نمونه instance متجلی شده اند. ریاضی نیز به گونه ای بسیار تام تر. در کل این که این ردپا با احتمال کمی عقیده ی من است درباره ی یکی بودن ریاضی و ?یزیک و ?لس?ه (و شاید ...) که به طرح تحمیل شده و یا احتمالا اعتباری حقیقی دارد.

به عنوان مثال آدمیزاد می تواند با مشاهده ی اشکال مختل? در طبیعت و تخیل به م?اهیم دایره، مستطیل برسد. در ?رایند ایجاد م?هوم یک آدمیزاد می تواند مستطیل دقیق سیاه رنگی را در خیال خود در زمینه ای س?ید رنگ تصور کند اما دیگر جانداران چنین توانایی ندارند. البته این تمام ماجرا نیست ( + انتزاع ویژگی). از طر?ی م?اهیم با واقعیت خاصی در تناظر نیستند به این خاطر که م?هوم، درحقیقت، نماینده ای است از مجموعه ای از دریا?ت ها و تخیلات که ویژگی یکسانشان موجب گردآوری آن ها در آن مجموعه شده است. م?اهیم همیشه با یک یا چند عضو این مجموعه ها تداعی می شوند. این عضو یا اعضای نماینده ی م?هوم که معمولا دریا?ت های خیالی هستند تا دریا?ت های واقعی، نماد symbol آن م?هوم می نامیم. در مثال قبلی (انتزاع مستطیل) مستطیلی که یک ن?ر در تصور مستطیل به خاطر می آورد نماد م?هوم مستطیل است که همان طور که بسیار مشخص است معمولا تخیلی است چون بسیار کم پیش می آید یک ن?ر چنین مستطیلی را مشاهده کند، بلکه حالت جدا شده ی مستطیل است از صح?ه ی کاغذ یا ... و در حقیقت مستطیلی مجرد و آهنجیده است ولی با این حال هیچ نمادی کاملا تخیلی نیست زیرا تخیل بر پایه ی تغییر و تحری? دریا?ت های واقعی است.

بیشتر اوقات [به ویژه در شناخت به کمک عامل خارجی که جلوتر خواهد آمد] چند نماد با نوع دریا?ت های گوناگون برای یک م?هوم نمایندگی می کنند. مثلا درد معمولا ممکن است نمادهای لمسی، شنیداری یا بصری داشته باشد. یا غذا ها که علاوه بر نماد های بصری نمادهای چشایی و بویایی نیز دارند. علاوه بر این، نماد های زبانی که شنیداری و بصری هستند نیز به این مجموعه اضا?ه می شوند. اما به هر صورت واضح است که ?قط نماد های بصری، شنیداری و لمسی (زبان انسان های نابینا و ناشنوا) در انتقال م?هوم و زبان است?اده می شوند. چنین نمادهایی که همه نمایندگی یک م?هوم را می کنند و دارای نوع دریا?ت های مت?اوت هستند را م?سر interpreter یکدیگر می نامیم.

م?اهیم، همان طور که گ?ته شد، بر پایه ی دریا?ت ها، تکرار و تداعی آن ها و تخیلات انتزاع می شوند. اما تخیلات صر?ا عناصر غیر واقعی ذهن هستند که م?اهیم را نیز در بر می گیرند. با چنین تعری?ی می توان گ?ت م?اهیم در کلی ترین حالت از بین دریا?ت ها و م?اهیم قبلی انتزاع می شوند [اصلی اساسی در تجربه گرایی empiricism دیوید هیوم]. در این صورت ساختاری درختی از م?اهیم وجود خواهد داشت conceptual hierarchy که هر چه به سمت ریشه پیش رویم عناصر انتزاع م?هوم بیشتر خود م?اهیم خواهند بود تا دریا?ت ها. به عبارت ساده تر م?اهیم انتزاعی تر می شوند. از طر? دیگر هر چه به سمت برگ ها پیش برویم به م?اهیمی اساسی می رسیم که م?اهیم دیگر از آن ها انتزاع شده اند و این م?اهیم اساسی تنها بر پایه ی دریا?ت ها انتزاع شده اند. بر این اساس می توان هر م?هوم را به عناصر دریا?تی تجزیه کرد (به سمت برگ های درخت) و این گونه تعبیر کرد که م?اهیم در کلی ترین حالت ویژگی ها و روابط بین دریا?ت ها  هستند که به صورت مستقیم و مستقل در واقعیت، مشاهده و دریا?ت نمی شوند به این خاطر [دلیلی ضعی?] که واقعیت همیشه به همراه تمام مول?ه ها و پیچیدگی های خود بر بیننده پدیدار می شود و نقش تخیل بیرون کشیدن روابط از متن واقعی خود می باشد. و شاید از این رو داشتن توانایی انتزاع ویژگی ها و روابط ابتدایی در م?اهیم اساسی برای م?هومی بودن یک موجود دارای شناخت کا?ی باشد. نمادها چه نماینده ی م?اهیم اساسی باشند چه انتزاعی همیشه نوعی دریا?ت هستند مانند نوع بصری، شنیداری، لمسی، ... این نکته بسیار جالب توجه است که حتی در انتزاعی ترین و نمادین ترین حالت نیز م?اهیم با دریا?ت ها نشان داده می شوند.

تا کنون در تمام موارد ?رض بر مجرد بودن موجود دارای شناخت بود یعنی آثار اجتماع و زبان بر سیر شناخت موجود درنظر گر?ته نشد (?رایند شناخت مجرد). بر همین پایه می توان درباره ی نقش و کارکرد زبان های طبیعی چنین ادامه داد:

?رایند انتزاع همیشه مجرد نیست و گاهی اوقات به کمک یک عامل بیگانه agent انجام یا تسریع می شود. به ویژه این که نمادها اصولا نشانه هایی هستند که علاوه بر توصی?ات بالا دارای یک اعتبار قراردادی نیز هستند به این م?هوم که تقریبا تمام نمادها در بستر یک جمع از موجودات م?هومی (انسان ها) به واسطه ی تکرار و کاربرد زیاد آن ها قرارداد می شوند. به نوعی می توان گ?ت م?اهیم امروز ?کر بشری حاصل اشتراک و قرارداد انبوهی تاریخی از تخیلات یکایک انسان ها در طول تاریخ است. و تقریبا تمام م?اهیمی که می شناسیم در بستر جامعه و به کمک همین قراردادها (زبان های طبیعی natural language) به ما منتقل شده است و زندگی م?هومی، آن هم در سطحی که بشر امروز در آن زندگی می کند، برای انسانی که کاملا منزوی از جامعه بزرگ شده است عملا غیر ممکن است. به طور مثال می توان ?رض کرد با انسانی مواجه شده ایم که از عدد چیزی نمی ?همد و قرار است تعدادی گوس?ند در این بین تقسیم کنیم. در چنین حالتی می توان با دنباله ای از نشانه ها مثلا آوردن یک گوس?ند و کشیدن یک خط، آوردن دو گوس?ند و .... او را متوجه م?هوم عدد و م?هوم برابری کرد. در این صورت ما عامل خارجی این انتزاع هستیم. در حالی که برای یک موجود ناتوان از انتزاع چنین نشانه هایی ?قط در حد نشانه باقی می مانند درباره ی انسان چنین نشانه های ویژه ای تبدیل به نماد می شوند. بسیار احتمالا نماد های عدد برای چنین انسان نو-آهنجیده ای تعدادی خط باشد؛ از چنین نقطه ای (انتزاع به کمک عامل خارجی)  ?رایند انتقال م?هوم و زبان شکل می گیرد. البته با توجه به این که تمام جانداران کم و بیش توانایی تخیل دارند محتمل است که بعضی گونه های پیچیده دارای نوع بسیار ابتدایی و دونی از انتزاع و م?هوم باشند.

 

نوشته شده توسط shahin در ساعت