« درباره ی یقین 4.1 | ص?حه اصلی | پارانوید مفهوم 5 »

درباره ی یقین 4.2

اگر بخواهیم یقین را با ارضا شدن گزاره در مجموعه ای از اصول (شواهد) برابر بگیریم و همچنین اگر ?رض کنیم تمام آگاهی یک موجود دارای ?کر از طریق حس یقین (ارضا شدن) در ?رایند آگاهی معتبر شده است (به عبارت دیگر شبکه ی م?هومی در تمام مراحل رشد خود از دریچه ی یقین گذر کرده باشد) می توانیم به این مطلب مهم برسیم که شبکه ی م?هومی چنین موجودی باید خود سازگار باشد. این خود سازگاری که متناظر با سازگاری جملات در منطق ریاضی است به این م?هوم می باشد که جملات شبکه ی م?هومی به هیچ تناقضی ختم نمی شوند یا به بیان دیگر از هر جمله ی ?کر و نقیض آن ?قط یکی یقین شده است یا خواهد شد. در واقعیت ملموس نیز می توان همیشه چنین سازگاری را در ا?کار مشاهده کرد گرچه کامل نباشد. بنابراین می توان با تقریب بسیار خوبی از خود سازگاری شبکه ی م?هومی تمام موجودات دارای شناخت صحبت کرد. نتیجه ی جالب توجه دیگر این است که قاعده ی عدم اجتماع نقیضین همیشه در چنین شبکه هایی معتبر است زیرا این قاعده لازمه ی خود سازگاری شبکه است؛ با تقریب خوبی تمام موجودات مت?کر درباره ی عدم اجتماع نقیضین یقین دارند.

مطلب دیگر درباره ی سازگاری شبکه های م?هومی دگر-سازگاری آن ها است که به مطلق-نسبی بودن یقین ختم می شود. اگر یقین م?هومی مطلق باشد قاعدتا علاوه بر خود سازگاری شبکه های م?هومی موجودات باید بین شبکه ها (بین ا?کار موجودات مت?کر) نیز سازگاری وجود داشته باشد. اما همان طور که پیش تر گ?ته شد یقین حاصل ارضای جملات ?کر در شبکه ی م?هومی یک موجود است. با چنین تعری?ی می توان چنین اظهار کرد که یقین کاملا وابسته به شبکه ی م?هومی یا در واقع  وابسته به سیر تمام جزییات زندگی موجود است. یعنی (جدا از چند محدودیت مانند سازگاری) می توان آزادانه شبکه ای ?رضی از شواهد و متناظرا یک موجود دارای چنین ا?کاری را متصور شد و این موجود به صورت نظری امکان وجود داشته باشد. بنابراین گزاره هایی هستند که برای یک موجود مت?کر درست می نمایند و برای دیگری ناردست و حتی برای بعضی طی?ی بین این دو؛ تردید. با چنین حسابی یقین کاملا نسبی می نماید ولی البته در عمل این گونه نیست. جامعه ی بشری در درستی و نادرستی خیلی گزاره ها و ا?کار ات?اق نظر دارد و تقریبا همیشه معیاری برای سنجش درستی عقاید وجود دارد. دلیل عملا مطلق بودن درستی ا?کار باید در خود طبیعت و جامعه پنهان باشد. به عبارتی آگاهی هایی که از طبیعت (با کمی مسامحه آگاهی مستقیم) و جامعه (غیر مستقیم) حاصل می شوند باید محدودیت ها و قالب های بسیار تنگی داشته باشند.

در حال حاضر دلیل چنین محدودیت هایی برایم طرح مبهم و بدون جزییاتی دارد ولی می توانم کلیات طرح را این گونه بیان کنم: از آن جایی که تکوین ?کر و شبکه ی م?هومی از راه ?رایند آگاهی و در بستر مشاهده ی واقعیات ات?اق می ا?تد، آزادی در تشکیل کم است و شکل از واقعیت القا می شود؛ واقعیت هر چه باشد تصویری از آن در ا?کار ما نقش بسته است که گرچه کامل و دقیق نیست ولی چارچوب اصلی و گاهی بعضی جزییات خود را ح?ظ کرده است. و البته ?راموش نکرده ام که ?کر قرار است تخیل باشد و تخیل (صر? نظر از تعری? کلی آن) در عمل بر پایه ی تحری? دریا?ت های واقعیت است و در نتیجه ?کر در تکوین خود ناچار است محدودیت های تخیل را نیز حمل کند. دلیل دیگری نزدیک به دلیل بالا که می توانم اضا?ه کنم این است که گزاره های شبکه ی م?هومی در ارتباط تنگاتنگی با خود و ?رایند آگاهی رشد می کنند و بنابراین تکوین آزادانه ی آن ها بسیار غیر ممکن می نماید. یعنی شبکه ی م?هومی صر?ا یک مجموعه گزاره ی ?کر نیست که در ذهن مرتب شده باشند یا بتوان به طور دلخواه آن ها را در نظر گر?ت بلکه ارتباط تکوینی آن ها نیز یکی از مشخصات این شبکه است. به کار بردن عبارت "شبکه ای از شواهد که به طرز بسیار پیچیده ای در هم تنیده شده اند" و نام گذاری شبکه ی م?هومی نیز به خاطر همین طرح مبهم از تکوین آن در ذهنم می باشد.

اما پرسشی که درباره ی نسبی-مطلق بودن یقین طرح شد این بار تبدیل می شود به این که یقین چه قدر معتبر است؟ [گرچه می توان این را هم پرسید که معتبر چه قدر معتبر است؟] یا ت?اوت انسان ها در باور پذیری و یقین از کجا ناشی می شود و چه قدر قابل تغییر و کنترل است؟ یا می توان این دست پرسش ها را به گونه ی دیگری بیان کرد که چه چیزی اشتباه است و من چه قدر اشتباه می کنم؟ یا آیا من می توانم خود را ?ریب دهم و به این ?ریب ها یقین کنم؟ یا اصلا چرا هیچ گاه نمی توانم خود را ?ریب دهم؟ ؛ نمی توانم برای دلیل سقوط سیب به زمین داستان سازی کنم و آن ها را باور کنم. یا چرا پرسش ها، معما ها و کنجکاوی از وقایع دور و اطرا?مان این قدر مهم است که بدون دانستن دلیلی راضی کننده اغلب مدت ها در ?کر مشغول به آن ها هستیم و هزینه ی زیادی از ذهن و روان ما را می گیرند؟ و می توان همین طور ادامه داد: آیا دانستن راز پدیده ها این قدر مهم است که در طول تاریخ علم چنین تلاش های عظیمی درباره ی آن ها انجام شده است؟

به هر صورت همان طور که گ?ته شد ایجاد یک شبکه ی م?هومی ویژه و دلخواه (با شرط سازگاری) از دیدگاه تئوری باید امکان پذیر باشد، اگر بتوایم به گونه ای شبکه ای خود سازگار از مشاهدات را برای آگاهی یک موجود دارای ?کر ?راهم بیاوریم. در این باره باید اضا?ه کنم در حقیقت باید موجود مت?کر را از دنیای واقعی جدا کرد و داخل دنیایی قرار داد که تمام شواهد در چنین دنیایی ساختار شبکه ی م?هومی مورد نظر را ایجاد کنند. معنی چنین جملاتی خیلی دور از ذهن نیست و بسته به این که ساختار مورد نظر شبکه ی م?هومی چه قدر با دنیای واقعی سازگار باشد قابل تحقق است. نمونه های عامیانه ی آن نیز بسیار است. دروغ های عامیانه ای مانند وجود داشتن لولو یا زگیل زدن به خاطر پاشیدن آب روی گربه یا خنگ شدن به خاطر خوردن پنیر [!] یا ?لان شدن به خاطر نگاه کردن در ماه کامل و باورهای عامیانه ای مانند [باز] ?لان شدن به خاطر نگاه در ماه کامل یا ?ال بینی و ...  مشخص است در بین این گونه باورهای غیر واقعی دروغ های عامیانه خیلی کمتر رایج هستند (رایج در این جا یعنی یقین پذیر) و اگر هم باشند بین کودکان. در واقع تا زمانی که یک انسان با شواهده ی مبنی بر دروغ بودن چنین باورهایی رو به رو نشود آن ها را به عنوان باورهای درست یقین می کند. یعنی تا زمانی که شواهد مستقیم از مطلب مورد نظر وجود ندارد شواهد غیر مستقیم مانند شنیده ها، تکرار بین مردم مت?اوت، بعضی قراین (که البته واقعی نیستند) و حتی خود گزاره های شبکه ی م?هومی مانند اعتبار حر? بزرگ ترها، بیشتر راست بودن تا دروغ بودن شنیده ها و همچنین کمبود شواهد لازم برای تردید موجب اثبات مطلب می شوند. اما واضح است نمی توان دنیا را آن گونه تغییر داد که یک انسان در تمام مراحل بزرگ شدن خود و تکوین شبکه ی م?هومی با چنین شواهدی رو به رو نشود. بنابراین این گونه دروغ های عامیانه تنها برای کودکان قابل باور است. اما حوزه ی باورهای عامیانه به سنین بالاتر هم تجاوز می کند و گاهی اوقات چنین باورهایی یک جامعه یا یک ?رهنگ را از مایه های خرا?ه بی بهره نمی گذارند. علت این که باورهای عامیانه بیشتر رایج هستند این است که برای رد آن ها نیاز به شواهد بسیار دور از انتظاری است (به عنوان مثال آیا خواننده ی این مطلب می تواند ثابت کند نگاه کردن در ماه کامل جز نگاه کردن به آن اثر دیگری ندارد؟) همان گونه که برای اثباتشان. در واقع چنین باورهایی نقاط متناظر تئوری های غیر علمی هستند در پارادایم علم؛ نه درست، نه غلط [به قول ول?گانگ پاولی این تئوری ها حتی غلط هم نیستند! ] و بنابراین تنها شواهدی که می توانند درباره ی درستی این ها قضاوت کنند همان شنیده ها هستند و مردم.

نوشته شده توسط shahin در ساعت