« مهر 1385 | ص?حه اصلی | آذر 1385 »

عنصر تخیل 3

به تازگی متوجه نکته ای شدم که پیش از این در نظر نگر?ته بودم؛ اهمیت تخیل و تصور imagination, illusion در ?رایند انتزاع و شکل گیری م?هوم. این اهمیت وقتی برایم روشن شد که به دنبال تعری? دقیق تری از واژه های طرح مشاهده-دریا?ت-?هم بر آمدم. به چنین شناسه ای از تخیل رسیدم: تخیل مشغول شدن ذهن است به هر آن چه دقیقا در تناظر با مشاهده نباشد، اعم از دریا?ت، م?هوم ... . بنابراین تعری? تخیل یک حالت دقیق نیست که ذهن در آن باشد یا نباشد بلکه اول، این امکان وجود دارد بعضی عناصر ?کر خیالی باشند و دوم، خیالی بودن نیز خود دارای یک طی? شدت است. همچنین م?هوم: م?اهیم ذهنیاتی هستند که (دست کم یک سطح) کلی تر از دریا?ت ها هستند و در واقع ویژگی های یکسان یا روابط در مجموعه ای از دریا?ت ها هستند که در ?رایند انتزاع از متن واقعی خودشان بیرون کشیده می شوند. م?اهیم به طور مستقیم با هیچ دریا?تی (نمونه ای از واقعیت) متناظر نیستند اول به خاطر کلیت دیگر این که م?اهیم همیشه واقعیت را تقریب می زنند و هیچ گاه با هیچ واقعیتی یکی نیستند.

صر? نظر از تعری? نشده هایی که در تعاری? بالا وجود دارد (از جمله ویژگی، کلیت، انتزاع) هم پوشانی و یکسان بودن معانی آن ها مهم ترین مشکلی است که در ارتباط با آن ها وجود درد. در واقع تناظر با واقعیت که محور تعری? و معیار تمایز است در هر دو یکی است. شاید عملا در تمایز بین م?اهیم و تخیلات مشکلی وجود نداشته باشد، مثلا من می دانم چه وقت چه چیز خیال است و چه چیزهایی م?هوم هستند، ولی در تعمیم این تعاری? به تمام موجودات دارای شناخت و تمام شناخت ها مرزهای این تعاری? اهمیت بسیار زیادی پیدا می کند. به طور مثال اگر قبول کنیم دیگر جانداران [جز انسان، مگر خلا? آن گ?ته شود] به سطح ?هم نمی رسند مجبور خواهیم شد ادعا کنیم جانداران حتی قدرت تخیل نیز ندارند که این نتیجه خواهد داد که حیوانات خواب هم نمی بینند یا خاطرات خود را هم مرور نخواهند کرد ... [در ادامه تعری? خیال را دقیق ?رض خواهم گر?ت تا به تمایز خیال و م?هوم برسم]

همان گونه که در متن های قبلی آمد دریا?ت ها دارای شدت هستند. شدت یک دریا?ت میزان توجه، دقت، هوشیاری و یا اهمیتی است که یک دریا?ت در ذهن به همراه دارد. در مشاهده ی یک صحنه ?قط بعضی عناصر صحنه دیده می شوند، به خاطر می مانند و یا برای بیننده دارای اهمیت هستند به طور مثال اگر یک بار با شخصی مواجه شوم در مرور تصویر او احتمالا ?راموش خواهم کرد که رنگ لباسش چه بود یا آیا عینک داشت یا حتی جزییات صحنه ی مواجهه. شدت یک دریا?ت معادل است با میزان و توانایی بازآ?رینی آن در تداعی و همین طور شدت یک دریا?ت می تواند آن را در سیر تخیل یا سیر واقعیت جا دهد. ات?اقی که در پارانوید دریا?ت می ا?تد بسیار شدید شدن تخیلات است تا حدی که دیگر از واقعیت غیر قابل تمیز می شوند. همچنین در خواب نیز چنین وارانگی ای در شدت های واقعیت و خیال به وقوع می پیوندد. در تعری? شدت دریا?ت برای جانداران می توان از معیارهای ر?تاری است?اده کرد. دریا?ت هایی که یک جاندار به آن پاسخ ر?تاری می دهد دریا?ت های شدید هستند. بنا بر واژه شناسی متداولی (در پرگماتیسم، علوم شناختی cognitive science، زبان شناسی linguistics) که در این باره وجود دارد دریا?ت هایی که یک جاندار به آن پاسخ می دهد را نشانه sign می نامیم. بنابراین برای یک شیر که در صحرا برای شکار کمین کرده است دریا?ت هایی که در ارتباط با شکار وجود دارند نشانه هستند و درخت ها (تا زمانی که در مسیر دویدن شیر قرار نگیرند) یا صدا ها (تا زمانی که احتمالا نشانه ی خطر نباشند) یا خیلی چیزهای دیگر دریا?ت های شدیدی نیستند. این که چنین دریا?ت هایی چه قدر شدت دارند جای پرسش است. همین طور مثال بسیار معرو? سگ پاول?؛ چیزی که در پاسخ های ر?تاری جاندار به ویژه تداعی های ر?تاری (شرطی شدن نسبت به عامل تداعی گر) نمایان می شود همان نشانه ها و یا پاسخ به آن ها می باشد. در مقاله ی زیر می توان نمونه ای از تعری? واژه های نشانه و نماد در حوزه ی پرگماتیسم را پیدا کرد:

What is a sign? by C. S. Peirce

بسیاری از جاندارانی که می شناسیم کم و بیش دارای ویژگی مهمی هستند که حا?ظه memory می نامیم. داشتن حا?ظه به معنی تکرار و تداعی ذهنیات است. البته تعری? علمی چنین پدیده ای می تواند بر مبنای ر?تار باشد؛ تکرار و تداعی ر?تار. [مانند پاراگرا? قبل. ولی در این متن بر چنین مبنایی پیش نخواهم ر?ت] همه ی ذهنیت ها تکرار نمی شوند، آن هایی که تکرار می شوند با شدت یکسان تکرار نمی شوند، شدت ذهنیت های تداعی شده بسیار کمتر از ذهنیت های ناظر به واقع است و تمام جزییات یک ذهنیت هیچ گاه تکرار نمی شود بنابراین بسیار ممکن است تداعی ها با نمونه ی ناظر به واقع خود مت?اوت باشند. پس برای هر موجود دارای حا?ظه در لحظه ی تداعی خاطره دریا?ت هایی هر چند کم شدت در ذهن پدیدار می شوند که با واقعیت آن لحظه مطابقت ندارند و در حقیقت یک تخیل هستند. و حتی این امکان وجود دارد در یک گونه موجود تداعی با درجه ی آزادی و شدت بیشتری انجام شود و جزییات خاطره کم، زیاد یا تحری? شود تا حدی که بتوانیم درباره ی موجودی مانند انسان بدون اشاره ای به حا?ظه یا ?رایند تداعی از ویژگی مستقلی به نام تخیل صحبت کنیم. بنابر چنین گ?ته هایی می توان این گونه نتیجه گر?ت که داشتن حا?ظه معادل داشتن توانایی تخیل است، البته نه لزوما به اندازه ی انسان؛ شاید در جانداران دیگر کاملا قابل اغماض باشد.

چنین بحثی را می توان درباره ی خواب انجام داد و به این نتیجه رسید که خوابیدن نیز معادل داشتن تخیل است؛ در حالت خواب ارتباط دریا?ت ها با دنیای واقعی تقریبا قطع می شود (بستن چشم) و می توان گ?ت تقریبا هیچ نشانه ای در حالت خواب وجود ندارد که ناظر به واقعیت خارج باشد از طر? دیگر چون ?رض بر این است که ذهن موجود در حالت خواب نیز در ?عالیت است ذهنیت در خواب باید ?ارق از واقعیت و عملا خیالی باشد. [لازم است اضا?ه کنم چنین نتیجه گیری هایی صر?ا معنی تعری?ی است که برای خیال یا چیزهای دیگر ?رض گر?ته ام و نه چیزی جز این]

این گونه نتیجه گیری ها منجر به پرسش هایی از این دست می شود که:

جانداران چه دست تخیلاتی دارند؟

جانداران چه خواب می بینند؟

شدت تخیلات جانداران چه قدر است؟

آیا م?هومی بودن انسان به خاطر شدید بودن تخیلات او نیست؟

درباره ی تعری? دقیق تری از م?هوم پرسش آخر مورد توجه است. نمی دانم و [شاید] خیلی مهم نیست چه پاسخ هایی وجود دارند ولی یکی از محتمل ترین آن ها این است: تخیلات انسان بسیار آزاد تر و شدید تر از جانداران دیگر است و توانایی هیچ موجود دیگری در مرتبه ی توانایی انسان در تخیل نیست تا حدی که می توان ?رض کرد دیگر موجودات توانایی تخیل ندارند و از طر?ی تخیل در انسان پدیده ی ذهنی کاملا قایم به ذات خویش و مستقلی است. همچنین شاید بر این اساس توانایی تخیل شرط لازم برای م?هومی بودن یک موجود باشد. تخیل امکان انتزاع ویژگی را از بین انبوهی از دریا?ت ها و تخیلات ?راهم می آورد. در کل این که تخیل ابزار انتزاع است.

در این باره که چرا   ویژگی   چنین نقش بنیادینی در ?رایند انتزاع دارد (لااقل در این طرح) نمی توانم مطلب کاملا قابل قبولی بگویم. گرچه در ?لس?ه و ریاضی نیز ردپای ویژگی و انتزاع را می بینیم؛ با این ت?سیر که ?لس?ه عنوان قدیمی ترین شناخت انسان است از ویژگی های انتزاع شده یا کلیات. به ویژه در ?لس?ه ی ا?لاطون که دقیقا چنین طرحی از کلیات وجود دارد. در ?لس?ه ی ا?لاطون ساختاری درختی hierarchical (سلسله مراتبی) از کلیات وجود دارد که هر چه در این درخت به سمت ریشه پیش رویم م?اهیم کلی تر و انتزاعی تر می شوند، مثلا سختی، شکل، حجم، ... همه به ویژگی های ?یزیکی انتزاع می شوند. اما در ?لس?ه ی ا?لاطون چیزها مجموعه ای از ویژگی ها هستند که در یک نمونه instance متجلی شده اند. ریاضی نیز به گونه ای بسیار تام تر. در کل این که این ردپا با احتمال کمی عقیده ی من است درباره ی یکی بودن ریاضی و ?یزیک و ?لس?ه (و شاید ...) که به طرح تحمیل شده و یا احتمالا اعتباری حقیقی دارد.

به عنوان مثال آدمیزاد می تواند با مشاهده ی اشکال مختل? در طبیعت و تخیل به م?اهیم دایره، مستطیل برسد. در ?رایند ایجاد م?هوم یک آدمیزاد می تواند مستطیل دقیق سیاه رنگی را در خیال خود در زمینه ای س?ید رنگ تصور کند اما دیگر جانداران چنین توانایی ندارند. البته این تمام ماجرا نیست ( + انتزاع ویژگی). از طر?ی م?اهیم با واقعیت خاصی در تناظر نیستند به این خاطر که م?هوم، درحقیقت، نماینده ای است از مجموعه ای از دریا?ت ها و تخیلات که ویژگی یکسانشان موجب گردآوری آن ها در آن مجموعه شده است. م?اهیم همیشه با یک یا چند عضو این مجموعه ها تداعی می شوند. این عضو یا اعضای نماینده ی م?هوم که معمولا دریا?ت های خیالی هستند تا دریا?ت های واقعی، نماد symbol آن م?هوم می نامیم. در مثال قبلی (انتزاع مستطیل) مستطیلی که یک ن?ر در تصور مستطیل به خاطر می آورد نماد م?هوم مستطیل است که همان طور که بسیار مشخص است معمولا تخیلی است چون بسیار کم پیش می آید یک ن?ر چنین مستطیلی را مشاهده کند، بلکه حالت جدا شده ی مستطیل است از صح?ه ی کاغذ یا ... و در حقیقت مستطیلی مجرد و آهنجیده است ولی با این حال هیچ نمادی کاملا تخیلی نیست زیرا تخیل بر پایه ی تغییر و تحری? دریا?ت های واقعی است.

بیشتر اوقات [به ویژه در شناخت به کمک عامل خارجی که جلوتر خواهد آمد] چند نماد با نوع دریا?ت های گوناگون برای یک م?هوم نمایندگی می کنند. مثلا درد معمولا ممکن است نمادهای لمسی، شنیداری یا بصری داشته باشد. یا غذا ها که علاوه بر نماد های بصری نمادهای چشایی و بویایی نیز دارند. علاوه بر این، نماد های زبانی که شنیداری و بصری هستند نیز به این مجموعه اضا?ه می شوند. اما به هر صورت واضح است که ?قط نماد های بصری، شنیداری و لمسی (زبان انسان های نابینا و ناشنوا) در انتقال م?هوم و زبان است?اده می شوند. چنین نمادهایی که همه نمایندگی یک م?هوم را می کنند و دارای نوع دریا?ت های مت?اوت هستند را م?سر interpreter یکدیگر می نامیم.

م?اهیم، همان طور که گ?ته شد، بر پایه ی دریا?ت ها، تکرار و تداعی آن ها و تخیلات انتزاع می شوند. اما تخیلات صر?ا عناصر غیر واقعی ذهن هستند که م?اهیم را نیز در بر می گیرند. با چنین تعری?ی می توان گ?ت م?اهیم در کلی ترین حالت از بین دریا?ت ها و م?اهیم قبلی انتزاع می شوند [اصلی اساسی در تجربه گرایی empiricism دیوید هیوم]. در این صورت ساختاری درختی از م?اهیم وجود خواهد داشت conceptual hierarchy که هر چه به سمت ریشه پیش رویم عناصر انتزاع م?هوم بیشتر خود م?اهیم خواهند بود تا دریا?ت ها. به عبارت ساده تر م?اهیم انتزاعی تر می شوند. از طر? دیگر هر چه به سمت برگ ها پیش برویم به م?اهیمی اساسی می رسیم که م?اهیم دیگر از آن ها انتزاع شده اند و این م?اهیم اساسی تنها بر پایه ی دریا?ت ها انتزاع شده اند. بر این اساس می توان هر م?هوم را به عناصر دریا?تی تجزیه کرد (به سمت برگ های درخت) و این گونه تعبیر کرد که م?اهیم در کلی ترین حالت ویژگی ها و روابط بین دریا?ت ها  هستند که به صورت مستقیم و مستقل در واقعیت، مشاهده و دریا?ت نمی شوند به این خاطر [دلیلی ضعی?] که واقعیت همیشه به همراه تمام مول?ه ها و پیچیدگی های خود بر بیننده پدیدار می شود و نقش تخیل بیرون کشیدن روابط از متن واقعی خود می باشد. و شاید از این رو داشتن توانایی انتزاع ویژگی ها و روابط ابتدایی در م?اهیم اساسی برای م?هومی بودن یک موجود دارای شناخت کا?ی باشد. نمادها چه نماینده ی م?اهیم اساسی باشند چه انتزاعی همیشه نوعی دریا?ت هستند مانند نوع بصری، شنیداری، لمسی، ... این نکته بسیار جالب توجه است که حتی در انتزاعی ترین و نمادین ترین حالت نیز م?اهیم با دریا?ت ها نشان داده می شوند.

تا کنون در تمام موارد ?رض بر مجرد بودن موجود دارای شناخت بود یعنی آثار اجتماع و زبان بر سیر شناخت موجود درنظر گر?ته نشد (?رایند شناخت مجرد). بر همین پایه می توان درباره ی نقش و کارکرد زبان های طبیعی چنین ادامه داد:

?رایند انتزاع همیشه مجرد نیست و گاهی اوقات به کمک یک عامل بیگانه agent انجام یا تسریع می شود. به ویژه این که نمادها اصولا نشانه هایی هستند که علاوه بر توصی?ات بالا دارای یک اعتبار قراردادی نیز هستند به این م?هوم که تقریبا تمام نمادها در بستر یک جمع از موجودات م?هومی (انسان ها) به واسطه ی تکرار و کاربرد زیاد آن ها قرارداد می شوند. به نوعی می توان گ?ت م?اهیم امروز ?کر بشری حاصل اشتراک و قرارداد انبوهی تاریخی از تخیلات یکایک انسان ها در طول تاریخ است. و تقریبا تمام م?اهیمی که می شناسیم در بستر جامعه و به کمک همین قراردادها (زبان های طبیعی natural language) به ما منتقل شده است و زندگی م?هومی، آن هم در سطحی که بشر امروز در آن زندگی می کند، برای انسانی که کاملا منزوی از جامعه بزرگ شده است عملا غیر ممکن است. به طور مثال می توان ?رض کرد با انسانی مواجه شده ایم که از عدد چیزی نمی ?همد و قرار است تعدادی گوس?ند در این بین تقسیم کنیم. در چنین حالتی می توان با دنباله ای از نشانه ها مثلا آوردن یک گوس?ند و کشیدن یک خط، آوردن دو گوس?ند و .... او را متوجه م?هوم عدد و م?هوم برابری کرد. در این صورت ما عامل خارجی این انتزاع هستیم. در حالی که برای یک موجود ناتوان از انتزاع چنین نشانه هایی ?قط در حد نشانه باقی می مانند درباره ی انسان چنین نشانه های ویژه ای تبدیل به نماد می شوند. بسیار احتمالا نماد های عدد برای چنین انسان نو-آهنجیده ای تعدادی خط باشد؛ از چنین نقطه ای (انتزاع به کمک عامل خارجی)  ?رایند انتقال م?هوم و زبان شکل می گیرد. البته با توجه به این که تمام جانداران کم و بیش توانایی تخیل دارند محتمل است که بعضی گونه های پیچیده دارای نوع بسیار ابتدایی و دونی از انتزاع و م?هوم باشند.

 

نوشته شده توسط shahin در ساعت

درباره ی یقین 4.1

برای ادامه ?رضیه ی مهمی را درباره ی ?کر در نظر می گیرم؛ در مرحله ای از رشد و توسعه ی درخت م?هومی conceptual hierarchy، صر? نظر از این که به صورت مجرد یا به کمک عامل بیگانه ساخته شده باشد، م?اهیمی که برای ساختن جمله ها لازم است انتزاع می شوند. این م?اهیم شامل روابط جمله ای و ویژگی حمل و اسناد است. ?کر را به عنوان دنباله ای از جمله های م?هومی conceptual sentence تعری? می کنم و ?رض می کنم آن چه به عنوان ?کر و موجود مت?کر می شناسیم در حالت کلی با این تعری? سازگار باشد و از طر? دیگر م?اهیم ساخت جمله که دقیقا مشابه ساختار جملات در منطق ریاضی هستند از واقعیت و ضرورت لازم برخوردار باشند. در حقیقت اعتبار چنین ?رضیه ای باز معادل اعتبار یکسان گر?تن چیستی عناصر ذهن مانند ?کر است با آن چه در ریاضی مشاهده می کنیم که البته جای بسیار پرسش و تردید است. با چنین ?رضیه ای بسیاری از م?اهیم منطق ریاضی برای طرح حاضر دوباره تعری? و ت?سیر خواهند شد. مانند گزاره (جمله)، درستی، نادرستی، صدق، کذب، قاعده، اصل، استنباط و استنتاج، اثبات، سازگاری ...

نتیجه ی مستقیم ?رضیه این است که ت?کر تنها با کمک عناصری (که جمله نامیده شدند) انجام پذیر است که چیستی یکسانی با جمله های زبان دارند؛ گرچه در تعری? ذکری از جمله های زبانی یا حتی تعری?ی از آن ها به میان نیامد. از این پس می توان جمله های زبانی را همان جمله های م?هومی در نظر گر?ت. و به عبارتی آشنا زبان محمل ?کر است. نتیجه ی دیگری که چنین تعری?ی به دنبال دارد این است که ?کر اساسا یک تخیل است یا به عبارت بهتر ریشه در تخیل دارد ولی می تواند ناظر به واقعیت باشد. این قسمت داستان شاید کمی متناقض برسد به این خاطر که تخیلات صر? نظر از این که دریا?تی باشند یا م?هومی به واقعیتی خارجی متناظر نیستند اما ?کر می تواند به واقعیتی خارجی متناظر باشد. این تناقض ظاهری در واقع نتیجه ی غیر مستقیم ?رضیه هایی است که تا به حال صورت گر?ت و می توان آن را به صورت ش?ا? تری بیان کرد: ذات ?کر خیال است و هیچ گاه دقیقا با واقعیت یکی نمی شود ولی همان طور که م?اهیم انتزاع شده واقعیت را تقریب می زنند و همیشه می توان دنیایی از م?اهیم تصور کرد که از قبلی به واقعیت نزدیک تر باشد، ت?کرات و جمله های ?کر نیز واقعیت را تقریب می زنند. مثلا وقتی در ?کر به "روز بودن" اسناد می کنیم در حقیقت معیار دقیق و مطلقی برای تعیین درستی و صدق این ?کر نداریم به این خاطر که تعری? دقیقی (یکی با واقعیت) از روز و بودن نداریم و همه ی این ها به این خاطر مهم هستند که زیر بنای ?کر و از جمله روز و بودن انتزاعی هستند و واقعا وجود ندارند؛ وقتی واقعیت را از بستر وجود خود خارج کنیم دیگر دقیقا خودش نیست. به این ترتیب این تناقض ظاهری بیشتر خود سازگاری طرح را نشان خواهد داد. [در ادامه برای سادگی از ذکر اضا?ی واژه های "دقیقا" و "تقریبا" در همین باره پرهیز خواهد شد]

درستی و معنای گزاره های ?کر، مانند آن چه در منطق ریاضی وجود دارد، از خارج حوزه ی ?کر تامین می شوند. یعنی بعضی جملات با هم ارتباط معنایی دارند، بعضی ارتباط تقدم-تاخر دارند، بعضی واقعی هستند، بعضی ارتباط علی دارند و ... که این مول?ه های خارجی از راه مشاهده-دریا?ت به دست می آیند. به عنوان مثال جملات "راه می روم"، "پرواز می کنم" ابتدا باید در قالب مشاهده و دریا?ت اثبات شوند و سپس ارتباط معنایی آن ها که باز با کمک مشاهده و دریا?ت تامین می شود اجازه نخواهد داد که این دو هم زمان بر وضعیت گوینده دلالت کنند. یا به عنوان مثالی دیگر جمله ی "شیشه قبل از برخورد سنگ شکست" دوباره پس از اثبات درستی به مرحله ی ت?سیر معنا وارد می شود و در آن جا، طی مراحلی که در ادامه ی همین متن توصیح بیشتر درباره ی آن ها خواهم داد، با کمک جملات دیگر به جمله ای مانند این منتج خواهد شد: "سنگ شیشه را نشکاند". بنابراین این امکان وجود دارد که برای هر جمله ی ?کر مشاهده ای (مشاهده در این جا به معنی ?رایند آگاهی از راه مشاهده-دریا?ت-?هم است) پیدا کنیم که آن را اثبات یا رد می کند. چنین مشاهداتی را شواهد evidence نام می گذاریم و جمله هایی (ا?کار) که مستقیما در تناظر با این مشاهدات هستند را   جمله ی متناظر مشاهده   یا به اختصار و اشتراک همان شاهد (شواهد) در نظر می گیریم. البته پر واضح است که هر ?کر در میان شواهد بسیار زیادی اثبات می شود که معمولا روابط پیچیده ای با یکدیگر و جملات ?کر دارند. یک مثال ?رضی: مانند هر روز به خانه برمی گردم و هنگام باز کردن در متوجه می شوم که کلید در ق?ل نمی رود، لحظه ای تردید می کنم که آیا خانه را درست آمده ام؟ در پاسخ به چنین تردیدی مجموعه ای از شواهد به سرعت مرور خواهند شد که مثلا "احتمال اشتباه آمدن خیلی کم است"، "در خانه ?لان رنگ بود و هست"، "کوچه و آدرس همانی است که به خاطر می آورم"، "اگر خانه اشتباه باشد به ?لان تناقض می رسم" و ... و ... و ... در نهایت چنین تردیدی به سرعت رد خواهد شد.

بسیار این گونه به نظر می رسد که یگانه معیار درستی گزاره های ?کر و حالات احساس یک احساس راضی کننده است که در ارتباط با موضوع مورد نظر همراه می شود. ممکن است این احساس با نوعی شع? همراه باشد، ممکن است با نوعی آرامش و شاید حالت های دیگر ولی مهم ترین ویژگی آن حس ارضا شدن است. این حس مت?اوت است با ارضا در پاسخ به نیازی غریزی. چنین احساس اساسی را یقین confidence می نامیم. اما یقین چگونه ایجاد می شود؟ و چه قدر مطلق است؟ (در مقابل نسبی و متغیر بودن آن بین انسان های مت?اوت)

?رایند رسیدن به یقین بسیار شبیه به (در طرحی که در این متن ها نشان داده ام) ارضا شدن satisfaction یک ?رمول منطق است در یک دستگاه منطقی به همراه مجموعه ای از اصول منطقی و اصول موضوع. در واقع ?کر انسان مانند ماشین منطق است که در برخورد با گزاره های گوناگون طی?ی بین احساس های یقین، ضد یقین و عدم ت?اوت را بروز می دهد که تقریبا در تناظر است با ارضا شدن، ارضا شدن نقیض و عدم ک?ایت insufficiency اصول موضوع برای استلزام منطقی یک گزاره در یک دستگاه منطقی. چیزی که در این طرح جای اصول را می گیرد شبکه ای است از شواهد evidence که به طرز بسیار پیچیده ای در هم تنیده شده اند. این شبکه را شبکه ی م?هومی conceptual lattice نام می گذاریم.

بنابراین شبکه ی م?هومی مجموعه ای (معمولا سازگار) از جملات ?کر است که به پشتوانه ی شواهد اثبات شده اند یا به عبارت مختصر مجموعه ای از شواهد هستند. شکل گیری شبکه ی م?هومی مانند درخت م?هومی بسیار وابسته به محیطی است که موجود دارای شناخت، که در این مرحله دارای ?کر نیز هست، در آن رشد می کند. شبکه ی م?هومی انباشته ای است از مشاهدات (شواهد) موجود دارای ?کر که در طول مدت بسیار زیادی در کنار هم، در تقویت همدیگر، سازگار با همدیگر گرد هم آمده اند. به تعبیری بسیار روشن این شبکه مجموعه ی تمام دانسته ها و آگاهی ای است که موجود دارای ?کر در طول زندگی به دست آورده است. شبکه ی م?هومی نقش بسیار مهم دیگری نیز بازی می کند؛ در تعری?ی که از ?کر بیان کردم الزامی بر درست بودن، معنا دار بودن، مرتبط بودن یا پیوستگی معنا در جملات ?کر وجود ندارد یعنی این تعری? تنها، مول?ه ی اساسی و مشخص کننده ی ?کر را در نظر می گیرد. برای پیوستگی معنا در ا?کار نیاز به چیز دیگری است که آن چیز همان شبکه ی م?هومی است. در واقع ?کر با کمک شبکه ی م?هومی معنا پیدا می کند و عملی می شود.

نقش شبکه ی م?هومی در ?لس?ه های تجربه گرا empiricism، تردید گرا scepticism، نتیجه گرا pragmatism بسیار زیاد است. در حقیقت چنین ?لس?ه هایی و همچنین علوم شناختی بر پایه ی نقش اساسی شبکه ی م?هومی در ?رایند شناخت است. به ویژه از میان چنین نگرش هایی به ?رایند شناخت نمونه ی بسیار نزدیکی به این متن وجود دارد که می توان آن را در مقاله ی ویلیام جیمز مشاهده کرد:

James' What Pragmatism Means

[البته ?قط نگرش نسبت به این موضوع، در این جا پرگماتیسم اصلا مطرح نیست]

این نمونه برایم اهمیت ویژه ای دارد به این خاطر که نگرشی که نسبت به رشد، تغییر، توجیه، ناسازگاری ها، نا تمامیت های شبکه ی م?هومی که جیمز آن را محتویات آن روز the day’s content می نامد، وجود دارد بسیار نزدیک به همین متن است. نکته ای که در توضیح ?رایند آگاهی از راه مشاهده-دریا?ت-?هم ?رموش شد این بود که این ?رایند در واقع همان رشد یا اصلاحات جزیی شبکه ی م?هومی است. در این باره ذکر این مطلب نیز لازم است که ?رایند آگاهی از مسیر مشاهده-دریا?ت-?هم عبور می کند ولی لزوما به این معنی نیست که آگاهی یا اثبات یک جمله ی م?هومی به کمک شواهد حتما از راه مشاهده ی عین واقعیت مرتبط با جمله انجام شود بلکه این امکان بسیار وجود دارد که شواهد اثبات یک جمله خود جملات زبانی باشند. به طور مثال خیلی از چیزهایی که می دانیم حاصل شنیده ها و خوانده است و موضوع آگاهی توسط بسیاری از ما تجربه نشده و نمی شود. در چنین حالت هایی که البته بسیار هم هستند آگاهی هنوز هم از طریق مشاهده-دریا?ت-?هم به دست می آید ولی مشاهده ی (غیر مستقیم) نوشته ها، سخن رانی ها، نقل ها، گ?تگو ها، ... در چنین وضعیت هایی شواهد اثبات یک جمله ی م?هومی ?قط صر? این گونه مشاهدات غیر مستقیم نیست بلکه خود شبکه ی م?هومی نیز به عنوان بخشی از شواهد وارد صحنه می شود تا احساس یقین حاصل شود و جمله اثبات شود. واقعیت جالبی که در این باره وجود دارد این است که برای یک انسان ?همیده ی جامعه ی امروز ?رایند آگاهی بیشتر به صورت غیر مستقیم صورت می گیرد و در عمل جمله های قابل توجه ای به شبکه ی م?هومی چنین انسان نوعی اضا?ه نمی شود به نوعی می توان گ?ت گویا شبکه ی م?هومی به یک حالت اشباع می رسد. از طر? دیگر دوران آغازین یک شبکه ی م?هومی بسیار جالب توجه است چرا که در این دوران (دوران کودکی یا زمانی که بشر در برخورد (مشاهده) مستقیم با خیلی چیزها آگاهی کسب می کند و می ?همد) برخورد های پرشمار مستقیمی با موضوعات آگاهی و ?هم به وجود می آید و شبکه ی م?هومی با سرعت زیادی در حال شکل گیری است. می توان تصور کرد اگر یک انسان کامل شده بخواهد دوباره شبکه ی م?هومی خود را با مشاهدات مستقیم تغییر دهد یا رشد دهد چه آگاهی عظیمی پیش رو خواهد داشت [جای هیجان است]. این موضوع از نظر دیگری نیز قابل توجه است؛ شبکه ی م?هومی در حقیقت ساختار ?کر انسان است. و اما مثال های این پاراگرا?:  به طور مثال وقتی گزاره ای به ات?اقی تاریخی دلالت می کند، می توان بر آن یقین کرد زیرا شواهد زیادی (در طول زندگی) در اختیار داریم که نشان می دهد بسیار کم تاریخ تحری? شده است. یا وقتی در مثال قبل کلید در ق?ل نمی رود و به درست بودن خانه تردید می کنیم گرچه شاهد مستقیمی برای درستی یا نادرستی این تردید نداریم ولی شواهدی از قبل در شبکه ی م?هومی ما وجود دارد که یک سمت تردید را می گیرد.

نوشته شده توسط shahin در ساعت

درباره ی یقین 4.2

اگر بخواهیم یقین را با ارضا شدن گزاره در مجموعه ای از اصول (شواهد) برابر بگیریم و همچنین اگر ?رض کنیم تمام آگاهی یک موجود دارای ?کر از طریق حس یقین (ارضا شدن) در ?رایند آگاهی معتبر شده است (به عبارت دیگر شبکه ی م?هومی در تمام مراحل رشد خود از دریچه ی یقین گذر کرده باشد) می توانیم به این مطلب مهم برسیم که شبکه ی م?هومی چنین موجودی باید خود سازگار باشد. این خود سازگاری که متناظر با سازگاری جملات در منطق ریاضی است به این م?هوم می باشد که جملات شبکه ی م?هومی به هیچ تناقضی ختم نمی شوند یا به بیان دیگر از هر جمله ی ?کر و نقیض آن ?قط یکی یقین شده است یا خواهد شد. در واقعیت ملموس نیز می توان همیشه چنین سازگاری را در ا?کار مشاهده کرد گرچه کامل نباشد. بنابراین می توان با تقریب بسیار خوبی از خود سازگاری شبکه ی م?هومی تمام موجودات دارای شناخت صحبت کرد. نتیجه ی جالب توجه دیگر این است که قاعده ی عدم اجتماع نقیضین همیشه در چنین شبکه هایی معتبر است زیرا این قاعده لازمه ی خود سازگاری شبکه است؛ با تقریب خوبی تمام موجودات مت?کر درباره ی عدم اجتماع نقیضین یقین دارند.

مطلب دیگر درباره ی سازگاری شبکه های م?هومی دگر-سازگاری آن ها است که به مطلق-نسبی بودن یقین ختم می شود. اگر یقین م?هومی مطلق باشد قاعدتا علاوه بر خود سازگاری شبکه های م?هومی موجودات باید بین شبکه ها (بین ا?کار موجودات مت?کر) نیز سازگاری وجود داشته باشد. اما همان طور که پیش تر گ?ته شد یقین حاصل ارضای جملات ?کر در شبکه ی م?هومی یک موجود است. با چنین تعری?ی می توان چنین اظهار کرد که یقین کاملا وابسته به شبکه ی م?هومی یا در واقع  وابسته به سیر تمام جزییات زندگی موجود است. یعنی (جدا از چند محدودیت مانند سازگاری) می توان آزادانه شبکه ای ?رضی از شواهد و متناظرا یک موجود دارای چنین ا?کاری را متصور شد و این موجود به صورت نظری امکان وجود داشته باشد. بنابراین گزاره هایی هستند که برای یک موجود مت?کر درست می نمایند و برای دیگری ناردست و حتی برای بعضی طی?ی بین این دو؛ تردید. با چنین حسابی یقین کاملا نسبی می نماید ولی البته در عمل این گونه نیست. جامعه ی بشری در درستی و نادرستی خیلی گزاره ها و ا?کار ات?اق نظر دارد و تقریبا همیشه معیاری برای سنجش درستی عقاید وجود دارد. دلیل عملا مطلق بودن درستی ا?کار باید در خود طبیعت و جامعه پنهان باشد. به عبارتی آگاهی هایی که از طبیعت (با کمی مسامحه آگاهی مستقیم) و جامعه (غیر مستقیم) حاصل می شوند باید محدودیت ها و قالب های بسیار تنگی داشته باشند.

در حال حاضر دلیل چنین محدودیت هایی برایم طرح مبهم و بدون جزییاتی دارد ولی می توانم کلیات طرح را این گونه بیان کنم: از آن جایی که تکوین ?کر و شبکه ی م?هومی از راه ?رایند آگاهی و در بستر مشاهده ی واقعیات ات?اق می ا?تد، آزادی در تشکیل کم است و شکل از واقعیت القا می شود؛ واقعیت هر چه باشد تصویری از آن در ا?کار ما نقش بسته است که گرچه کامل و دقیق نیست ولی چارچوب اصلی و گاهی بعضی جزییات خود را ح?ظ کرده است. و البته ?راموش نکرده ام که ?کر قرار است تخیل باشد و تخیل (صر? نظر از تعری? کلی آن) در عمل بر پایه ی تحری? دریا?ت های واقعیت است و در نتیجه ?کر در تکوین خود ناچار است محدودیت های تخیل را نیز حمل کند. دلیل دیگری نزدیک به دلیل بالا که می توانم اضا?ه کنم این است که گزاره های شبکه ی م?هومی در ارتباط تنگاتنگی با خود و ?رایند آگاهی رشد می کنند و بنابراین تکوین آزادانه ی آن ها بسیار غیر ممکن می نماید. یعنی شبکه ی م?هومی صر?ا یک مجموعه گزاره ی ?کر نیست که در ذهن مرتب شده باشند یا بتوان به طور دلخواه آن ها را در نظر گر?ت بلکه ارتباط تکوینی آن ها نیز یکی از مشخصات این شبکه است. به کار بردن عبارت "شبکه ای از شواهد که به طرز بسیار پیچیده ای در هم تنیده شده اند" و نام گذاری شبکه ی م?هومی نیز به خاطر همین طرح مبهم از تکوین آن در ذهنم می باشد.

اما پرسشی که درباره ی نسبی-مطلق بودن یقین طرح شد این بار تبدیل می شود به این که یقین چه قدر معتبر است؟ [گرچه می توان این را هم پرسید که معتبر چه قدر معتبر است؟] یا ت?اوت انسان ها در باور پذیری و یقین از کجا ناشی می شود و چه قدر قابل تغییر و کنترل است؟ یا می توان این دست پرسش ها را به گونه ی دیگری بیان کرد که چه چیزی اشتباه است و من چه قدر اشتباه می کنم؟ یا آیا من می توانم خود را ?ریب دهم و به این ?ریب ها یقین کنم؟ یا اصلا چرا هیچ گاه نمی توانم خود را ?ریب دهم؟ ؛ نمی توانم برای دلیل سقوط سیب به زمین داستان سازی کنم و آن ها را باور کنم. یا چرا پرسش ها، معما ها و کنجکاوی از وقایع دور و اطرا?مان این قدر مهم است که بدون دانستن دلیلی راضی کننده اغلب مدت ها در ?کر مشغول به آن ها هستیم و هزینه ی زیادی از ذهن و روان ما را می گیرند؟ و می توان همین طور ادامه داد: آیا دانستن راز پدیده ها این قدر مهم است که در طول تاریخ علم چنین تلاش های عظیمی درباره ی آن ها انجام شده است؟

به هر صورت همان طور که گ?ته شد ایجاد یک شبکه ی م?هومی ویژه و دلخواه (با شرط سازگاری) از دیدگاه تئوری باید امکان پذیر باشد، اگر بتوایم به گونه ای شبکه ای خود سازگار از مشاهدات را برای آگاهی یک موجود دارای ?کر ?راهم بیاوریم. در این باره باید اضا?ه کنم در حقیقت باید موجود مت?کر را از دنیای واقعی جدا کرد و داخل دنیایی قرار داد که تمام شواهد در چنین دنیایی ساختار شبکه ی م?هومی مورد نظر را ایجاد کنند. معنی چنین جملاتی خیلی دور از ذهن نیست و بسته به این که ساختار مورد نظر شبکه ی م?هومی چه قدر با دنیای واقعی سازگار باشد قابل تحقق است. نمونه های عامیانه ی آن نیز بسیار است. دروغ های عامیانه ای مانند وجود داشتن لولو یا زگیل زدن به خاطر پاشیدن آب روی گربه یا خنگ شدن به خاطر خوردن پنیر [!] یا ?لان شدن به خاطر نگاه کردن در ماه کامل و باورهای عامیانه ای مانند [باز] ?لان شدن به خاطر نگاه در ماه کامل یا ?ال بینی و ...  مشخص است در بین این گونه باورهای غیر واقعی دروغ های عامیانه خیلی کمتر رایج هستند (رایج در این جا یعنی یقین پذیر) و اگر هم باشند بین کودکان. در واقع تا زمانی که یک انسان با شواهده ی مبنی بر دروغ بودن چنین باورهایی رو به رو نشود آن ها را به عنوان باورهای درست یقین می کند. یعنی تا زمانی که شواهد مستقیم از مطلب مورد نظر وجود ندارد شواهد غیر مستقیم مانند شنیده ها، تکرار بین مردم مت?اوت، بعضی قراین (که البته واقعی نیستند) و حتی خود گزاره های شبکه ی م?هومی مانند اعتبار حر? بزرگ ترها، بیشتر راست بودن تا دروغ بودن شنیده ها و همچنین کمبود شواهد لازم برای تردید موجب اثبات مطلب می شوند. اما واضح است نمی توان دنیا را آن گونه تغییر داد که یک انسان در تمام مراحل بزرگ شدن خود و تکوین شبکه ی م?هومی با چنین شواهدی رو به رو نشود. بنابراین این گونه دروغ های عامیانه تنها برای کودکان قابل باور است. اما حوزه ی باورهای عامیانه به سنین بالاتر هم تجاوز می کند و گاهی اوقات چنین باورهایی یک جامعه یا یک ?رهنگ را از مایه های خرا?ه بی بهره نمی گذارند. علت این که باورهای عامیانه بیشتر رایج هستند این است که برای رد آن ها نیاز به شواهد بسیار دور از انتظاری است (به عنوان مثال آیا خواننده ی این مطلب می تواند ثابت کند نگاه کردن در ماه کامل جز نگاه کردن به آن اثر دیگری ندارد؟) همان گونه که برای اثباتشان. در واقع چنین باورهایی نقاط متناظر تئوری های غیر علمی هستند در پارادایم علم؛ نه درست، نه غلط [به قول ول?گانگ پاولی این تئوری ها حتی غلط هم نیستند! ] و بنابراین تنها شواهدی که می توانند درباره ی درستی این ها قضاوت کنند همان شنیده ها هستند و مردم.

نوشته شده توسط shahin در ساعت

پارانوید مفهوم 5

همان گونه که قبلا گٿته شد پارانوید دریاٿت، ویژگی خاصی از بیماری اسکیزوٿرنیای پارانوید است که در آن ٿرد نابهنجار دچار دریاٿت های اشتباه و نامطابق با واقعیت می شود؛ پنداره های حسی اشتباه یا همان توهم hallucination. اما ویژگی دیگر پارانوید یا به عبارتی سطح دیگر این بیماری، پارانوید مٿهوم (پــم) conceptual paranoid ،  در حالت کلی یک نابهنجاری حاد در شبکه ی مٿهومی است.

 

از آن جایی که این تقسیم بندی از بیماری پارانوید در محدوده ی طرح مشاهده-دریاٿت-ٿهم انجام می شود شاید در اولین رویکرد به نظر برسد که پـم مانند پارانوید دریاٿت یک عدم تناظر بین دریاٿت و مٿهوم است اما کم-سازگاری چنین تعریٿی با تعاریٿ و ٿرض های پیشین و تٿسیر چنین تعریٿی در دنیای واقعی چند مشکل ایجاد می کند از جمله این که مٿاهیم طبق تعریٿ اصولا با دریاٿتی در تناظر نیستند در نتیجه طبق تعریٿ تمام موجودات مٿهومی دچار پـم هستند. دیگر این که ریشه ی مٿاهیم در تخیل است و تخیل نیز مشغول بودن به غیر واقعیات است. دیگر این که بر خلاٿ ٿرایند مشاهده-دریاٿت ٿرایند آگاهی طبق تعریٿ یک تناظر بین دو لایه از ساختار شناختی موجود نیست بلکه ٿرایند آگاهی از مسیر یقین و شبکه ی مٿهومی می گذرد. البته اولین و تنها ساختاری که بعد از ٿرایند انتزاع مٿهوم و تشکیل درخت مٿهوم ساخته می شود و بر خلاٿ آن دو می تواند با تقریبی با واقعیت متناظر باشد شبکه ی مٿهومی و ٿکر است. در واقع برای توضیح گونه ی پـم لازم است علاوه بر تعریٿ و توضیح انتزاع و مٿهوم، شبکه ی مٿهومی و ساختار ٿکر نیز تعریٿ شود. پـم برای یک موجود متٿکر قابل تعریٿ است نه صرٿا موجودی مٿهومی. البته شواهد، اعتبار واقعی چنین اموری را نشان می دهد. [این جمله ی آخری اعتباری ندارد]

 

برای ادامه باید منظورم را از پـم بیشتر مشخص کنم. اولین مشخصه ی پدیداری پم طبق تعریٿ اسکیزوٿرنیای پارانوید همان کژپنداری ها و خیال های باطل  است delusion که رنگ بد گمانی، آزار دیدن، عظمت دارد. یعنی هر آن چه در بیماری پارانوید جز دریاٿت های اشتباه و خیالی از مشخصات پم است. دومین مشخصه ای که برای پم در نظر می گیریم یقین از اٿکار اشتباه یا غیر واقعی است. گرچه اشتباه در جمله ی ٿکری معنی عمیق مشخصی ندارد زیرا طبق متن قبلی یک جمله ی ٿکری یا با شبکه ی مٿهومی موجود متٿکر سازگار است (یقین) و یا نیست و با توجه به نظرا نسبی بودن شبکه های مٿهومی نمی توان گٿت کدام جمله ی ٿکر درست است و کدام نادرست است یا شبکه ی مٿهومی کدام موجود متٿکر معیار سنجش درستی اٿکار است تنها چیزی که می توان اظهار کرد درباره ی سازگاری جملات ٿکر است. اما معنی کاربردی و عملی مشخصی دارد؛ معیار سنجش درستی-نادرستی و اشتباه عملا با تقریب بسیار خوبی مطلق است (متن قبلی) و البته همیشه می توان بیماران پارانوید را مشخص کرد.

 

http://ub-counseling.buffalo.edu/Abpsy/lecture12.html

 

http://en.wikipedia.org/wiki/Paranoid_schizophrenia

 

برای توضیح پم بر اساس طرح مشاهده-دریاٿت-ٿهم اجالتا می توان سه ٿرضیه در نظر گرٿت:

 

هر کدام از ٿرضیه های بالا می توانند توضیح دهنده ی قسمتی از پم باشند، و در کل هر سه ٿرضیه ارزش بررسی را دارند. ٿرضیه ی اول در حالت بسیار شدید خود ایجاد پم را ناشی از پارانوید دریاٿت می داند. ٿرضیه ی سوم کمی گنگ و بی توضیح است، ٿقط بر اساس قیاس با پارانوید دریاٿت حدس زده شده است و حتی نمی توان تصور کرد وارنگی در شدت جمله ها چه قدر درست است؛ آیا واقعا چنین امکانی وجود دارد؟ ٿرضیه ی سوم در نهایت ٿقط به یک امکان و پرسشی جالب ختم می شود: آیا ممکن است ٿکری خیالی کنم و بدون هیچ دلیل و سابقه ی پیشینی آن را یقین کنم؟ آیا می توان بدون مقدمه خود را ٿریب داد؟

 

پارانوید دریاٿت و پم، آن طور که تا کنون مطرح بوده است، می توانند مستقل از هم وجود داشته باشند به صورتی که بتوان تقریبا از دو نوع بیماری روانی صحبت کرد. گرچه وجود آن ها به صورت منٿرد گویا معمول نیست. شاید پیدا کردن نمونه ای واقعی از پم که با پارانوید دریاٿت همراه نباشد کار بسیار دشواری باشد. تاکنون نمونه ی واقعی معروٿی از پم پیدا نکرده ام ولی بر امکان وجود آن اطمینان دارم و اتٿاقا حدس می زنم پارانوید اوخر عمر ریاضی دان اتریشی-امریکایی کارت گودل از این دست بوده باشد [شواهد بسیار غیر مستقیم هستند! ]. کژپنداری های گودل مایه ی های سوء قصد داشته اند. او باور داشت که بیگانگانی تصمیم به قتل او از طریق مسموم کردن غذایش را دارند. به همین خاطر در تمام دوران بیماری خود ٿقط غذای همسر خود را خورد تا این که همسر گودل برای مدتی نتوانست غذا درست کند و گودل جان خود را از دست داد؛ تکان دهنده است. بیماران پارانوید معمولا در گذر از دوره ی نوجوانی و جوانی دچار چنین اختلالاتی می شوند که گودل البته یک استثناء است. گودل به تخریب معروٿ است. او حجم زیادی از امید های ریاضی دانان را مبنی بر اصولی کردن تمام ریاضی بر باد داد. همچنین گودل برای اولین بار جوابی از معادله ی اینیشتین پیدا کرد که امکان سٿر در زمان را می داد با چنین راه حلی عمق نسبیت عام کمی کم شد. نمی دانم شاید برخورد گودل با چنین مواردی در علم در بیماریش بی تاثیر نبوده اند.

 

مدتی پیش در مسیر چنین اٿکاری بودم که به این جا رسیدم: آیا می توان راه حلی (الگوریتمی) برای بهبود نابهنجاری پم (بدون پارانوید دریاٿت) پیدا کرد؟ می توان بر اساس ٿرضیه ی دوم و قسمت اول ٿرضیه ی اول پیشنهاد داد که بیماران پم در صورت امکان با موضوعات تخیل خود به صورت کاملا مستقیم برخورد و مشاهده داشته باشند. [ادامه صرٿا خیالاتی است نرم+پاراگراٿ قبل هم کمی] بعد ٿکر کردم اگر جمله ای در ٿکر بیمار وجود داشته باشد که او را از پذیرٿتن باز دارد چه؟ ٿرایند آگاهی در یک نقطه ی کور و اشتباه قٿل شود. ممکن است بیمار پمی که با موضوعات تخیل خود به صورت مستقیم برخورد کند دچار تنش های روانی بیشتری شود، شاید موضوعات تخیلش عوض شوند. شاید شبکه ی مٿهومی با چنین تنش هایی دچار تغییر های اساسی شود. اگر بیماری پم به معنی کلی و عام (ٿرضیه ی دوم) خود مورد نظر باشد در حالت کلی چه راهی وجود دارد که از اشتباه خود متوجه شویم؟ بارها و بارها و بارها (دیگر صحبت از امید گذشته است. انتظار ندارم و باور دارم که باید این گونه باشد) روبه رو شده ام با کسانی که نمی توانم متقاعدشان کنم؛ در ٿکر مردم واقعا چه می گذرد؟ مردم از این گونه ٿکر کردن ها و آن گونه ٿکر کردن ها چه سودی می برند؟ آیا صرٿا خود را با یقین ارضا می کنند؟

 

نوشته شده توسط shahin در ساعت