« مشاهده و دریا?ت 5 (سئوال دوران کودکی) | ص?حه اصلی | پارادایم روش علمی »

مشاهده و دریا?ت 6 (دریا?ت ها به عنوان کلیات)

یکی به خاطر آوردن مشاهداتـه. وقتی با چیز جدیدی روبه رو می شیم که تا به حال نمونه شو ندیدیم به ندرت می تونیم ویژگی هاشو قبل از مشاهدات مجدد به یاد بیاریم. به طور مثال ممکنـه کسی رو ببینیم ولی به یاد نیاریم که عینک داشت یا نه. این نشون میده ویژگی های مشاهدات ما (دریا?ت ها) می تونن به صورت مستقل از هم در ذهن ما باشن و در کنار هم بیان یعنی ویژگی عینک داشتن حذ? یا ن?ی می شه و در کل ?قط چند ویژگی محدود از یه مشاهده باقی می مونه.

و خواب. البته با این وارد شدن خواب زیر نمونه های دریا?ت، دریا?ت می شه تقریبا همون "سمبل های ذهن" ?روید. در خواب تمام ویژگی های دریا?ت به سادگی قابل آزمایش هستن. مثلا در خواب م?اهیم می تونن به صورت من?رد ظاهر بشن، چیزی که در عالم واقع معقول نیست؛ یکی می تونه خواب دریا ببینه ولی هیچ چیز دیگه ای جز دریا بودن وجود نداره یعنی "کلی دریا". تو خواب م?اهیم می تونن به صورت ناسازگار جمع بشن. مثلا آدمی لباسش یک دست س?یده و چهارخونه هم هست. البته در بیداری به خاطر سیل پیام ها عصبی (مشاهده) ما معمولا دریا?ت های سازگار با همون مشاهدات (واقعیت) رو تداعی می کنیم ولی در خواب دریا?ت ها در تشکیل م?اهیم آزاد تر هستن [خوب این توجیه با همون ?رض های قبلی و ...].

نمونه ی جالب تر حالت بین خواب و بیداریـه (یا خیالاتی شدن) که خیلی کوتاه مدته. در این حالت یه ن?ر گرچه بیدار شده و در معرض پیام ها عصبی هست ولی تداعی دریا?ت ها هنوز حالت آزاد دارن. مثلا در تاریک و روشن هوا یه آدم بلند قد دیده می شه که یه گونی به دوش گر?ته که چیزی جز تصویر دیوار نبوده. حتی امکان ناسازگاری هم وجود داره مثلا این آدم در عین حال که دقیقا یه آدمه سر نداشته باشه.

یکی دیگه دیدن در حاشیه ست. با توجه به این که تراکم سلول های بینایی در نقطه ی زرد بیشتره برای دیدن چیزها مستقیم به اونا نگاه می کنیم، اما ا?تادن تصویر رو جاهای دیگه ی شبکیه هم امکان دیدن رو ?راهم می کنه ولی نه با همون دریا?ت هایی که دیدن معمولی داره. به طور مثال اگر چیزی از حاشیه ی دید شما گذر کنه می تونید تشخیص بدید یه آدمه ولی ممکنه هویتش رو تشخیص ندید، این جوری تعبیرش می کنم که دریا?تی که تولید شده ?قط کلی آدم بودن یا کلی شی بودنشه نه بیشتر.

در هنر هم نمونه ی جالبی از تداعی دریا?ت ها دیده می شه. خیلی از دریا?ت ها رو نمی شه بیان کرد (بی واژه) ولی با در معرض قرار دادن بیننده، شنونده یا خواننده ی اثر می شه اون دریا?ت رو براش تداعی کرد. می شه از دو سبک امپرسیونیسم impressionism و ایمجیسم imagism که خیلی بر این اساس هستن نام برد. شعرهای سهراب نمونه ی خوبی هستن.

اما مثه همیشه مشکلات زیادی در چنین ?رض ها و چنین تعری? هایی از م?اهیم (دریا?ت) وجود داره. مثلا چرا مشاهدات بینایی و شنوایی به دریا?ت های کاملا متمایزی منجر می شن (چیزی شبیه پرسیدن نتیجه ی جا به جا کردن عصب های این دو). گویا چیزهایی به صورت پیش طراحی شده a priori در ذهن ما وجود دارن.

از طر?ی ?کر و ذهن ما باید کاملا مستقل از مشاهدات و دریا?ت ها باشه، هلن کلر.

و این طور به نظر می رسه که دریا?ت ها به صورت تدریجی و تجربی ایجاد می شن، یعنی ما باید در اولین دوران زندگیمون دریا?ت آنچنانی از مشاهداتمون نداشته باشیم. پس معقول به نظر می رسه که ما مشاهدات خودمون از نقطه ی سیاه رو به یاد بیاریم یا مراحل تکوین شنوایی ولی ما از اون دوران هیچ چیز به یاد نمیاریم، انگار قبل از دریا?ت های ما هیچ چیزی ات?اق نی?تاده یا شاید ما ?قط دریا?ت ها رو به خاطر میاریم و نه مشاهدات رو. آیا مشاهدات ما از نقطه ی سیاه همه ?راموش شدن؟

نوشته شده توسط shahin در ساعت

نظرخواهی

نظر شما چيست؟




مرا به خاطر داشته باش