« نقد شهود محض | ص?حه اصلی | نقد شهود محض 3 »

نقد شهود محض 2

سئوالی که به عنوان نوع دوم از نقد به روش عر?انی مطرح می کنم درباره ی بیان و زبان عر?انه.

ا?لاطون حدود 450 سال پیش از میلاد در یکی از نوشته هاش گ?تگویی بین سقراط و یوتی?رو Euthyphro رو نقل می کنه که در اون سقراط از یوتی?رو در مورد ویژگی متمایز کننده ی خوبی (درستی) می پرسه. سقراط به دنبال معیاری بود که درستی اعمال و گ?تار رو مشخص کنه. سقراط کاش? روش بنیادی ?کر و منطقه؛ قیاس syllogism که همیشه با مثال معرو? زیر همراهه:

سقراط انسان است.

هر انسان ?انی است.

پس سقراط ?انی است.

قیاس چیزیه که همیشه به کار می بریم. وقتی قیاس مند صحبت می کنیم کمتر در چنبر مبهم گویی ها، مغلطه و پایمال کردن معنی می?تیم ولی قیاس هم تا حد زیادی دچار این مشکلات بوده و هست [قیاس زبان ?کر ماست] و اینه که سقراط به دنبال چیز دقیق تر و بدون اشتباه می گشت.

ارسطو راه حل سقراط رو ارائه می ده. ارسطو در کتاب ارگانون Organon روش سقراط رو دقیق تر می کنه و طرح منطق (وسیله ای که قراره یه هماهنگی بین تمام بیان ها و نتیجه گیری ها بر قرار کنه همون طور که از نام ارگانون بر میاد) رو می ریزه. ارسطو به نوعی دنبال پیدا کردن قوانین ?کر کردنه. یعنی قیاس منطقی و عط? و ... اما ارسطو به این نتیجه می رسه که همه ی ?کر مثه قسمت معقولش rational قانون مند نیست. اون منشاء عقل رو مغز می دونه و منشاء قسمت دیگه ی ?کر (عقل شهودی intuitive reason و ...) رو قلب.

زبان عر?ان تمثیله؛ عر?ان از چیز هایی صحبت می کنه که تقریبا هیچ کس تجربه نکرده و شاید جز با قیاس قرار دادن چیزهای ملموس و مادی با چیزهای ?رامادی راه دیگه ای هم نداشته باشه.

سئوال اینه: چرا مردم [منظورم گروه خاصی از آدما] خصوصا عر?ا سعی نمی کنن از دیده های خودشون به طور دقیق و واضح حر? بزنن؟ چرا تمثیل های عر?انی ?قط دارای طی? خاصیه؛ چرا مثال هاشون با زمان و موقیت پیشر?ت نمی کنه؟ و اصلا چرا سعی می کنن ?قط با تمثیل معنی رو انتقال بدن؟

یا چرا اصرار دارن که این گونه دیده ها در قالب واژه نمی گنجه و غیر قابل بیانه؟ [اینو دو پاراگرا? جلوتر بیشتر توضیح می دم]

یا چرا مردم خصوصا عر?ا به تمایز بین عقل و دل معتقدند؟ آیا این که عقل یه چیزه دل یه چیزه دیگه (ویژه این که با قلب هم نام باشه) یه تصور عمومی نیست که از زمان ارسطو (و شاید قبل از اون) تا الان وجود داشته؟

اگه ?رض کنیم عر?ان حس کردن چیزهایی که همه نمی تونن حس کنن، سناریویی مثه این داریم که همه نابینا باشن و معدودی بینا. تو این سناریو وضع زبان و معنی الزاما اون قدر که در مورد عر?ان پیچیده و بغرنجه دچار ابهام نخواهد بود.

وقتی ما از یک احساس صحبت می کنیم هیچ وقت اون حس رو به مخاطب منتقل نمی کنیم، [به قول یکی از دوستان] ما اون حس رو یادآوری می کنیم و این کار با تداعی حالت ذهنی موقع تجربه به کمک تداعی گر هاست. چیزی که در علوم کامپیوتر [این یکی رو مطمئن نیستم] بهش associative memory می گن. یعنی شما با است?اده از واژه ها و جملات (به طور عام تر سمبل ها) چیزی رو در ذهن دیگری تکرار می کنید که قبلا موقع تجربش به طور مستقیم یا غیر مستقیم با اون واژها درگیر بوده. مثلا هر آدم تو نقطه ای از دوران کودکیش با واژه ی "ترش" یا "لیمو ترش" آشنا می شه که در برخورد های بعدی با واژه یا حس مرتبط با واژه، دیگری براش تداعی و تکرار می شه. حالا اگه شما با واژه ی "ترش" مزه ی چیزی رو برای اون آدم توصی? کنید خاطره ی اون حس رو براش یادآوری کردید. با این ت?اسیر می شه به نوعی گ?ت حتی خود احساس مادی رو هم با واژه ها نمی شه منتقل کرد یعنی تنها ت?اوتی که از این دست بین احساس مادی و عر?انی وجود داره نبود تداعی گرهای معنی در همه ی آدم هاست، چیزی که با همه گیر شدن تجارب عر?انی احتمالا از بین می ره. ما آدما در مورد چیزهایی که احساس کردیم (ومی تونیم احساس کنیم) مت?اوتیم (حتی اگه عر?ان هم گیر بشه و اگه نابینا ها بینا بشن) پس در نهایت باید به ?کر حر? زدن از چیزهای بکر باشیم؛ نتیجه ی دیگه این که بهتره باز هم دنبال یه organon باشیم و یه بار دیگه به ?کر و معیار درست بودن ا?کار، ر?تار، گ?تار ?کر کنیم.

نوشته شده توسط shahin در ساعت

نظرخواهی

نظر شما چيست؟




مرا به خاطر داشته باش