« indefinite | ص?حه اصلی | معجزه »

ویژگی های اساسی Indefinite

Indefinite یا نامعین چیز خیلی جالبیه،

اول این که داریم در موردش صحبت می کنیم و به نوعی می شناسیمش

دوم این که در خیلی [هر ?لس?ه ی ایده آلیست] ?لس?ه ها به صورت های مختل? ظاهر می شه.در ایلیاییان همون کلی و حقیقت، در ?لس?ه ی مثل ا?لاطون راس درخت مثله، در ?لس?ه ی ارسطو گوهره، در ?لس?ه ی هگل منطق یا thesis.

سوم به خاطر ریاضیش؛ ?رض کنیم ریاضی این طور شروع بشه:

"وجود دارد x که در هر P صدق می کند."

یا به طور مشابه

"وجود دارد x که در هیچ P صدق نمی کند."

که x متغیر و P گزاره یا ویژگیــه. [منطقی که است?اده می کنم منطق خاصیه که بین وجود داشتن و بودن تمایز قائل می شه، حتی خیلی ها اینو منطق نمی دونن]

ریاضی (مجموعه ای از گزاره هاست که از وجود چیزها خبر میده) همین جا متوق? خواهد شد، یعنی چیز دیگه ای نباید وجود داشته باشه چون در اون صورت به تناقض می رسیم از این دست که اون x هم در P صدق می کنه و هم در نقیض P.

صر? نظر از این که خدا معین مطلق باشه یا نباشه خدای بعضی ها معین مطلقه. به نظر من این اصلا خوب نیست چون طر? آخرش باید برسه به این جا که (یعنی این جور اعتقاد داشتن یه جور ایدئولوژی، روان شناسی، اخلاق ... براشون به همراه میاره) همه چیز خوبه یا همه چیز بده یا اصلا هیچ کدوم انگار ارزش و اخلاق چیزهای کاملا اعتباری و قراردادی هستن. ممکنه به این برسن که خدا وجود داره ولی هیچ کاری نمی کنه (خدای ساکت)، خدایی که اگه خوب باشیم ...؟ اگه بد باشیم ...؟ وگویا نمی شه از خدا کمک گر?ت.

ممکنه یکی به خدا اعتقاد نداشته باشه (یا به خدای نامعین معتقد باشه) ولی به یه جور مکانیزم پاداش-جزا و مکانیزم نجات اعتقاد داشته باشه.

من می خوام از ?یلم خیلی دور خیلی نزدیک [شاه کار رضا میر کریمی] کمک بگیرم؛ یه آدم تو یه ماشین زیر چند تن شن مد?ون شده و امیدی به نجات نیست. آدم می تونه به خدا معتقد نباشه ولی در اون لحظات اعتقاد به نجات داشته باشه، خوب طبیعتا این نجات باید یه جور ماورایی باشه چون می دونیم در اون شرایط احتمال نجات خیلی کمه [گرچه به خاطر شاه کار داستان و ?یلم نامه (میر کریمی) دقت کنیم می بینیم احتمالش کم هم نیست] من اسم اینو می ذارم مکانیزم نجات، به بیان بی تکل? یعنی وقتی یکی قلب پاکی داره تو اون شرایط عالم و آدم دست به دست می دن که نجاتش بدن. ولی خدایی در کار نیست، عالم و آدم و خوبی ها و بدی ها.

اما اگه یکی به خدای معین اعتقاد عمیق داشته باشه تو اون شرایط دچار احساس مظلومیت می کنه از این جهت که خداش حتی در چنین شرایطی هم رونمایی نمی کنه و [از اون جا که هر آدمی در هر شرایطی بالاخره حدی از عقیده نسبت به خوبی و بدی و پاداش و جزا داره] احساس می کنه با وجود تمام نیت های پاکش داره قربانی یه ات?اق می شه و هیچ پاداشی هم در کار نیست.

[این متن خصوصا این قسمتش عمیق نیست و یه کم بی تکل? و کمی تو ?ضای روان شناسیه]

آداما هر چی روشن ?کر تر می شن (به نوعی عمیق تر) خداشون هم بزرگ تر می شه، یه جا آدم و خداش به جایی میرسن که یکی در تصور اون یکی به هیچ وجه نمی گنجه. یا به این نتیجه می رسه که وجود نداره یا خداش معین (نا معین) می شه. در اذهان عمومی گویا کسی سطح ?کری بالاتری داره که خداش نامعین تر باشه ولی هر چیزی حدی داره.

من ?کر می کنم خوبه آدم به خدای متشخص personal God معتقد باشه، یعنی موجودی که نسبت به بعضی چیزا تعیین پذیره (گرچه دقیقا نمی دونیم چه چیزایی) قبول کنیم خدا یه کم [؟] ویژگی های شخصی داره مثلا بخشندگی.

اما من باید چیزی رو توجیه کنم: با ?رض وجود خدای متشخص مکانیزم نجات (معجزه) چه طور ممکنه؟ خدا گرچه indefinite نیست ولی لااقل نسبت به مکان و زمان indefinite هست پس چه طور یه معجزه به اراده ی (شخصی)

خدا ات?اق می ا?ته؟

این باشه برای یه ?رصت مناسب [بعدا ! ]

ادامه...

نوشته شده توسط shahin در ساعت

نظرخواهی

نظر شما چيست؟




مرا به خاطر داشته باش