« چهارم، کی به کی اثر می ذاره؟ | ص?حه اصلی | خوب پس ما کی هستیم ؟ »

عمیق و کاربردی

قبل از هر چیز می خوام یه واژه شناسی مختصر ارائه بدم:
کاربردی applied و عمیق deep ؛ منظور من از "کاریردی" سخن ?لس?ی یا انسانی معقول راضی کننده ست. به این م?هوم جملاتی از دسته ی علوم انسانی (نه البته هر جمله ای) جملاتی کاربردی هستند. این گونه جملات معمولا کلی هستند و تا حد زیادی fuzzy.
اما جملات "عمیق" جملاتی از دسته ی منطق خصوصا با ویژگی های منطق ریاضی هستند. دقیق تر و انتزاعی تر هستند و جزییات جمله تا حد بسیار زیادی مشخص شده؛ خالی از ابهام.
به طور مثال در علوم اجتماعی وقتی ادعا می شود که "برخورد های سازمان های اجتماعی منجر به تغییر اجتماعی می شود" گرچه تمام واژه ها تعری? شده اند ولی تعاری? جزیی و دقیق نیستند و صدق جمله برای هر نمونه ی خارجی تا حد زیادی وابسته و بدون مرز است. در عین حال جمله را با دقت خوبی درست می دانیم.
ولی جملات عمیق از لحاظ معنا پایین تر هستند به این معنی که تک تک واژه ها دارای تعری? دقیق تری هستند (ریاضی) ولی با این وجود معمولا دارای این ویژگی هستند که در عالم خارج نمونه ها همیشه در گزاره صدق می کنند یا هیچ نمونه ای صدق نمی کند.
با این حساب وقتی به چیزی عمیق نگاه بکنیم خیلی جزییات بدون معنی و نتایج غیر قابل قبول به نظر خواهند رسید. و تمام این بحث در صورتی دارای معنی است که به طور عمیق به قضیه نگاه کنیم و بر عکس.

از قسمتای قبلی به این نتیجه ی عمیق رسیدیم که یا تعری? کاربردی وجود (و بقیه) دارای مشکله یا این که وجود از دیدگاه عمیق بدون معناست. البته هنوز میشه امید داشت که تعری? دقیقی از وجود داشته باشیم که تعارضات قبلی رو نداشته باشه.
تلاش در اثبات خدا همون قدر بی معنیه (و بی ?ایده) که تلاش برای اثبات یه ترکه چوب. اگه کسی سعی کنه با زدن ترکه به دیگری اونو متوجه وجود چوب کنه (و حتی درد) نشون داده ترکه به صورت مستقیم اثر می ذاره و اثر ناخوشاینده [کاربردی]. اگه کسی بخواد تناقضات وجود خدا رو نشون بده (یا عدم امکان اثباتش) ?قط سعی کرده م?هوم وجود رو از رویکرد عمیقش مورد تردید قرار بده، ات?اقا از نظر عمیق خیلی بین خدا و چیز های دیگه ت?اوتی نیست.
خوب وقت اون شده به تعری?ــــمون از وجود بازنگری ای داشته باشیم:
1. به نظرم روشن باشه که از نظر عمیق معیار وجود نمی تونه بر اساس انسان یا تجربه هاش باشه ( البته گزیده ی دیگه موضوع "اصالت انسان" هست که همه چیز رو از خدا گر?ته تا محسوسات بر اساس اصول بی اثبات انسانی ت?سیر می کنه، من معتقدم این جواب نیست) پس انسان و تجربه رو از تعری? میندازیم.
2. ولی اثر گذاشتن [که هنوز به درستی تعری? نشده] می تونه در معیار باقی بمونه.
پر واضحه که نه تنها این دو مورد در معیار وجود داشتن (واقعیت) بلکه هر معیار دیگری یا به انسان وابسته ست یا به اصول دیگری (مثلا یکی بگه 1. خدا وجود داره 2. هر چی رو خدا خلق کنه وجود داره. البته این برای من راضی کننده نیست) ، خلاصه کنم : خیلی عمیق که نگاه کنیم وجود و واقعیت واژه های خالی از معنایین. اینا یه نوع قرارداد ابرپیچیده در متن ت?کر [؟] یه موجود مت?کر [؟] هستن که از یکی به دیگری مت?اوتــن و گویا کمابیش یکسان.
می شه این جوری تعبیر کرد که هیچ چیز وجود نداره [چیزی که قبلا در 4 قسمت قبل بهش رسیدیم] یا هر چی [؟] وجود داره؛ جمله ی ریاضی عمیق ولی بی معنی!

نوشته شده توسط shahin در ساعت

نظرخواهی

نظر شما چيست؟




مرا به خاطر داشته باش