ص?حه اصلی | خرداد 1385 »

Poincare' and the beggining of being unpredictable

Hello, World!
I'm glad for joining moflog, I try to log my ideas in the best way, and I hope it be.
The first log almost coincides with the Jules Henri Poincare's anniversary (April 29th); the famous French mathematician. He's first work presented in the dynamical systems concerning the stability of the Solar system. He was the first who faced to systems of equations that exhibit chaotic behavior.
Some aspects of chaotic systems are in interest, but I want to discuss about determinism. Although in chaotic systems the equations govern the behavior of it but rather computing and predicting it is almost impossible, they're very sensitive to initial conditions and none of them have closed form of equation of motion.
The question is what is random (chaotic)?
Some people may believe (deterministic) the whole world is computable (predictable) though the computing process may take time, Some assert there's an upper limit in computation thus in knowledge about matter, some ...
But other think there're some things of unpredictable behavior, at least humans (authority), they may think of intrinsic random. Does intrinsic random exist?
Much of our experiences show nothing is indeterminist; randomness is our unknowingness about something. but one may pose critic on what is the definition of random?

سلام دوباره
وقتی برای بار دوم به log پست شده دقت کردم متوجه شدم یه چیز دیگه می بینم
به همین خاطر گویا مجبور باشم زحمت یاد گر?تن type ?ارسی رو به خودم هموار کنم
خوب این شکلی معلوم می شه که شاهین هستم!

نوشته شده توسط shahin در ساعت | نظرخواهی (1)

The Laplacian Brain

یه زمانی (وقتی مکانیک نیوتنی با مو?قیت های زیادی در توضیح و توجیه جهان مواجه شد ( جهان خودمون! (من عادت دارم از پرانتز ها و براکت های تو در توی زیادی است?اده کنم))) مردم (منظور صاحب نظران) ?کر کردن که همه چیز در مورد دانش طبیعت تموم شده و به یه جور رکود علمی رسیدن.
اون موقع تنها مشکل مکانیک نیوتنی این بود که نمی تونست به دقت بعضی ر?تار های بی نظم منظومه ی شمسی رو که هر 900 سال ات?اق می ا?تاد توضیح بده (خود نیوتن معتقد بود خدا هر 900 سال به اوضاع به هم ریخته ی منظومه ی شمسی رسیدگی می کنه) این بود که یکی پیدا شد (لاپلاس) و مشکل و حل کرد حتی وجود ر?تار بی نظم رو در تـئوری نشون داد.
لاپلاس و گروهی از هم درره هاش به یه نوع جبر علمی اعتقاد داشتن تا جایی که لاپلاس مدعی بود که اگه یه مغز بسیار قوی (اون موقع نمی دونستن یه روزی کامپیوتر این کارها رو انجام می ده) داشت می تونست همه چیز رو پیش بیکی کنه و بدونه. از این جهت چیزی به نام "مغز لاپلاسی" یه م?هوم شناخته شده ایه.
وجود یا عدم وجود یه "مغز لاپلاسی" تو این دنیا خیلی بی ربط با موضوع intrinsic randomness نیست (اگه مطلب قبلی رو بشه خوند)...

نوشته شده توسط shahin در ساعت | نظرخواهی (1)

اصالتی در شعور و همین طور ندانستن

عقاید جبر گرایانه ی علمی لاپلاس تا دوران معاصر ادامه پیدا کرد تا این که با ظهور ٿیزیک کوانتمی یه ایده ی جدید مطرح شد، آدمایی مثه بوهر ادعا کردن ویژگی های تصادٿی ٿیزیک کوانتمی غایت دانش بشر در مورد طبیعته. گر چه این عقیده هم در حال حاضر رد شده ولی هنوز این سوال به جا می مونه که این که یه چیزی نا دانسته باشه تصادٿیه و بر عکس یا نه، چیزهای واقعا تصادٿی وجود داره. به نظر من چیز واقعا تصادٿی وجود نداره به این معنی که theoritical همه چیز قابل پیش بینیه ولی این دلیلی بر دانستن آینده ی پدیده ها نیست. یعنی حتی قانون پذیری چیز ها دلیل دانستن نیست. این به خودی خود بدیهی به نظر می رسه ولی اگه برای این ٿکر اصالت قایل بشیم با چیزی رو به رو هستیم که عجیب و واضع یه واقعیت تا به حال نا شناختست. این نوع رو یکرد ها در AI و ٿلسٿه ی ٿکر مطرح شده و تا حدی مقبولیت هم پیدا کرده ولی هنوز پاسخ گوی خیلی چیز ها نیست.

نوشته شده توسط shahin در ساعت | نظرخواهی (2)

اول کی وجود داره؟

بیایید ?رض کنیم determinist هستیم (جبر علمی). حالا چند تا پدیده رو در نظر می گیریم
1. یه electron تو مقیاس کوانتمی
2. یه گربه
3. یه انسان
4. جو زمین
5. شاخص های اقتصادی یه کشور
6. یه میز
7. [اینا رو می شه همین طور ادامه داد]
خوب اول مپرسیم کی وجود داره؟
1. خوب در مورد electron یکی ممکن بگه وجود داره و یکی پبرسه اصلا معیار واسه وجود داشتن چیه؟ [من الان] دو معیار به نظرم می رسه
1. قابل تجربه ی حسی توسط اکثر آدما (مثلا 99%)
2. چیزی که بر واقعیت موجود دیگه ای اثر می کنه و باعث تغییر ش می شه + قبول می کنیم یه چیزا یی وجود دارن مثل میز ...
خوب با کمک هر دو معیار می شه گ?ت electron وجود داره چون electron [گر چه ندیدیمش] بر چیز هایی اثر میکنه تا در نهایت بتونیم این اثقات رو تو دستگاهای اندازه گیری ببینیم (گر چه ثابت نمی شه که این تغییرات به خاطر electron )
2. گربه وجود داره و همین طور بقیه موارد.
همون طور که می بینید مشکل اساسی در انتخاب یه معیار وجود داره، می خوام بگم چیز هایی که وجود دارن یا محدودند (معیار 1) یا این که هر چیزی که (بشه بهش ?کر کرد) بیان بشه به گونه ای وجود داره (1و 2 و ...! )
اوضاع بدتر می شه اگه بیایم یه تقییرات به ظاهر کوچک تو موارد بالا بدیم:
...
2. اگه گربه رو بکشیم، [شاید بگید این جوری هنوز وجود داره، خوب پس اگه تمام سلول های گربه رو از هم دور کنیم و دوباره نزدیک کنیم [که ممکنه تو این حالت دیگه گربه نباشه] گربه وجود داره؟؟!! ] یا نه اگه 50% cell های گربه رو ناقص کنیم، یا بیشتر، یا بیشتر، یا بیشتر ... یه جا (البته) می میره! ولی وجود
3. انسان که دیگه جا برای این حر?ا خیلی بیشتر داره.
...
تا این جا همه چیز خوب پیش ر?ته ! از این موارد بدتر اینه که در مورد وجود داشتن یا نداشتن مرز مشخصی وجود نداره.
مثلا یکی بپرسه :
electron چه قدر وجود داره ؟ خوب گویا باید کمتر از میز باشه...
اگه خوبی وجود داشته باشه کی خوبه؟ لابد اوال باید پرسید خوبی چیه، چه قدر، ....[نمی خوام خشت بزنم می دونید چی میگم]
خوب این طور به نظر می رسه یا معیار های ما برای وجود ایراد دارن یا ماجرا به کل مت?اوت از اینه [<دقیقا!]
ادامه....

نوشته شده توسط shahin در ساعت | نظرخواهی (0)

دوم، کی منحصر به ?رده؟

ما این بار سعی می کنیم در مورد منحصر به ?رد بودن یک یا چند ویژگی یا انحصار کلی موارد قبلی صحبت کنیم. قبلش می خوام یه نکته ی ?لس?ی آشنا رو یاد آور بشم: دو چیز یکی identical نیستن مگه این که یک چیز باشه. یعنی اگه یکی باشه با هر ویژگی من و هیچ چیز جز اون، اون یکی من هستم.
2. پس اگه گربه بخواد منحصر باشه [می بینید که اون موقع منحصر بودن بد یهیه مگه...] symbol "گربه"(اعم از نوشتاری، گ?تاری ...) ?قط به معنی یه گربه ی مشخص باشه.
وضعیت در مورد electron کلا متــ?ا وته. چون اصولا تمام ویژگی های واقعی (یه ویژگی ممکن طبق معیار های وجود (قسمت قبل) واقعی نباشه، مثلا این: ?کر یه electron ) یه electron با دیگری برابره جز مکان و زمان مشاهد ش.
5. اما شاخص های اقتصادی، در این مورد مثه electron به طور مستقیم لمس نمی شه ولی بر عکس electron خیلی انعطا? پذ یر تره. یعنی ما خیلی راحت تر و مطمئن تر در مورد ت?اوت های شاخص های اقتصادی دو کشور صحبت می کنیم. البته طبیعی هم هست چون پارامتر های خیلی بیشتری با شاخص های اقتصادی در ارتباط ند تا حدی که ممکنه در مورد این که این چیز دقـیقا چه ویژگی هایی رو شامل می شه ات?اق نظر نباشه.
...
دیده می شه در مورد سئوالات بسیار واضح و دقیق هم جواب ها (از هر دست) دچار مشکلاتی بسیار اساسی هستن. من لااقل می تونم اینا رو بگم:
1. معیار هایی که برای سنجش برابری به کار می بریم وابسته به داوری انسانه که این به خاطر ت?اوت انسان ها (که خودش جای بحث داره که انسان ها چه قدر مت?اوت ند) و ... قابل قبول نیست.
2. معیار هایی که از انسان مستقل ند و خیلی روشن تر و قطعی تر جواب می دن جواب های همیشه مثبت یا من?ی بدیهی [این موارد برای قسمت قبلی هم که وجود بود صادقه] دارن مثه همون جمله ی ?لس?ی آغاز.
3. حتی اگه در عین استقلال از انسان انعطا? بیشتری به معیار بد یم همیشه مجبور به تکمیل معیار هستیم [یه سیر ابـــدی]. مثلا اگه بگیم میز چیزیه که 4 پایه داره اگه یه میز دو پا دیدیم یا اگه پایه ها خیلی کوجک شدن مجبور به ضمیمه کردن تبصره هستیم.
4. حتی اگه خیلی کاربردی به قضیه نگاه کنیم باز همه ی موجودات به یه اندازه منحصر به ?رد نیستن، یه گربه عامه ولی جو زمین خاص.
5. و پدیده هایی هستن که برای انسان قابل بازشناسی و تمیز هستن و به تعبیری وجود دارن و تا الان به هیچ وجه قابل بیان نیستن. مثلا محکی (علمی) برای بازشناسی عاشق ا ز غیر عاشق نداریم. یا نمی شه گ?ت وقتی یکی خوبی می کنه چه ویژگی قابل تشخیصی نسبت به دیگری داره. مرگ! این هم دقیقا مشخص نیست.

سوم، کی تغییر می کنه؟
خوب قسمت دوم و سوم این بحث نزدیکی زیادی دارن به همین خاطر یکیشون کردم. اصولا تغییر هر چیز رو با قیاس قرار دادن حالت های مختل? اون چیز بررسی می کنند و این مستلزم یکی دونستن ماهیت وجودی چند نمونه از یک چیز و همین طور توانایی مشخص کردن تقییرات یا ویژگی تغییر کرد ست.
بنابراین علاوه بر مشکلات قسمت قبل اینا هم اضا?ه می شن:
1. این جا دیگه نمی شه معیار بازشناسی هویت یه چیز رو خیلی کلی انخاب کرد چون در اون صورت هر صورت یه هویت واحد یه چیز منحصر به ?رد و جداست. [می خوام این جا اینو متذکر شم که واژه ی "هویت" تو این متن به معنی کاربردی [منظورم از کاربردی یعنی نه خیلی دقیق، ولی قابل است?اده در بحث های نسبتا دقیق] خودش به کار ر?ته و من سعی نکردم در مورد هویت بحث کنم]
2. یه سئوال که خیلی تو این متن معنی نداره: چرا اصولا تقییر با زمان همراهه؟ یا یکی ممکن بگه اصلا زمان وجود نداره و تقییرات در موجودات، زمان رو به یه م?هوم ذهنی تبد یل می کنه.
ادامه...

نوشته شده توسط shahin در ساعت | نظرخواهی (0)

چهارم، کی به کی اثر می ذاره؟

خیلی نیاز به توضیح نیست که منظورم چیه. با بررسی اون 6 موجود (و بیشتر) ... ?قط یه نکته وجود داره و اون است?اده از قسمت سوم (تقییر) در تعری? اثر گذاشتنه.
1. خوب رو این حساب یه electron (که لابد ?قط جاش عوض می شه) عملا تاثیری بر چیزی نمی ذاره، خیلی کم... و جالب این جاست که انگار تاثیر پذیری electron از تاثیر گذاریش بیشتر به چشم میاد.
3. راستی یه انسان (صر? نظر از ویژگی های ?یزیکیش، مثلا ویژگی های ر?تاری یه انسان) از چی تاثیر می گیره؟ اگه بگیم یه انسان از محیط (اجتماعی) تاثیر پذیره چه چیزی از اجتماع چه جوری، کی ... رو چه ویزگی انسان اثر می ذاره؟ [یادمون نره ما الان جبر گرای علمی هستیم و بنا براین باید در مورد پدیده هایی که در علوم انسانی هم ازشون صحبت می شه خیلی موظب باشیم]
این که تاثیر پذیری بعضی چیز ها بیشتر (یا کمتر) از تاثیر گذاریشونه [به نظرم] بسیار قابل توجهه. خصوصا چیز هایی که به طور مستقیم بر چیز دیگر اثر نمی کنن [بعدا بیشتر درباره ی این خواهم گ?ت]، مثلا در عین این که positivist هستیم لحظه ای تصور کنید که وجود روح رو به عنوان چیزی که ساعت 12 نیمه شب بر ص?حه ی ارتباط با روح اثر می کند قبول کنیم+ گر چه به نظر می رسه ما با صدامون به روح اثر می ذاریم ولی ?قط روحه که به ما و دنیای ما اثر میذاره!
جالب تر از اون موجوداتی هستن که اصلا به هم اثر نمی کنن. از این جهت می تونه جالب باشه که تعری? ما برای وجود بر پایه ی اثر گذاشتن یه موجود به دیگری بود و این جا...
اگه بشه گ?ت هر چیزی به نوعی (شاید بسیار < نــا د ر> و غیر مستقیم) بر چیز دیگه اثر می کنه لابد باید معتقد باشیم "هر آن چیز" وجود داره.
حتی اگه به قبلی هم معتقد نباشیم چیزهایی که برای انسان وجود داره ?رق می کنه با چیزایی که برای "جو زمین" (چون خیلی غیر منطقی نیست اگه آسمون هم مثه من، ?کر کنه و ...)
تازه همه چیز به یه میزان وجود ندارن چون تاثیرشون برای انسان از layer های مختل? عبور می کنه، یه electron اول باید به چیزی اثر کنه که تاثیر دیداری برای انسان داشته باشه.
ادامه...

نوشته شده توسط shahin در ساعت | نظرخواهی (1)

عمیق و کاربردی

قبل از هر چیز می خوام یه واژه شناسی مختصر ارائه بدم:
کاربردی applied و عمیق deep ؛ منظور من از "کاریردی" سخن ?لس?ی یا انسانی معقول راضی کننده ست. به این م?هوم جملاتی از دسته ی علوم انسانی (نه البته هر جمله ای) جملاتی کاربردی هستند. این گونه جملات معمولا کلی هستند و تا حد زیادی fuzzy.
اما جملات "عمیق" جملاتی از دسته ی منطق خصوصا با ویژگی های منطق ریاضی هستند. دقیق تر و انتزاعی تر هستند و جزییات جمله تا حد بسیار زیادی مشخص شده؛ خالی از ابهام.
به طور مثال در علوم اجتماعی وقتی ادعا می شود که "برخورد های سازمان های اجتماعی منجر به تغییر اجتماعی می شود" گرچه تمام واژه ها تعری? شده اند ولی تعاری? جزیی و دقیق نیستند و صدق جمله برای هر نمونه ی خارجی تا حد زیادی وابسته و بدون مرز است. در عین حال جمله را با دقت خوبی درست می دانیم.
ولی جملات عمیق از لحاظ معنا پایین تر هستند به این معنی که تک تک واژه ها دارای تعری? دقیق تری هستند (ریاضی) ولی با این وجود معمولا دارای این ویژگی هستند که در عالم خارج نمونه ها همیشه در گزاره صدق می کنند یا هیچ نمونه ای صدق نمی کند.
با این حساب وقتی به چیزی عمیق نگاه بکنیم خیلی جزییات بدون معنی و نتایج غیر قابل قبول به نظر خواهند رسید. و تمام این بحث در صورتی دارای معنی است که به طور عمیق به قضیه نگاه کنیم و بر عکس.

از قسمتای قبلی به این نتیجه ی عمیق رسیدیم که یا تعری? کاربردی وجود (و بقیه) دارای مشکله یا این که وجود از دیدگاه عمیق بدون معناست. البته هنوز میشه امید داشت که تعری? دقیقی از وجود داشته باشیم که تعارضات قبلی رو نداشته باشه.
تلاش در اثبات خدا همون قدر بی معنیه (و بی ?ایده) که تلاش برای اثبات یه ترکه چوب. اگه کسی سعی کنه با زدن ترکه به دیگری اونو متوجه وجود چوب کنه (و حتی درد) نشون داده ترکه به صورت مستقیم اثر می ذاره و اثر ناخوشاینده [کاربردی]. اگه کسی بخواد تناقضات وجود خدا رو نشون بده (یا عدم امکان اثباتش) ?قط سعی کرده م?هوم وجود رو از رویکرد عمیقش مورد تردید قرار بده، ات?اقا از نظر عمیق خیلی بین خدا و چیز های دیگه ت?اوتی نیست.
خوب وقت اون شده به تعری?ــــمون از وجود بازنگری ای داشته باشیم:
1. به نظرم روشن باشه که از نظر عمیق معیار وجود نمی تونه بر اساس انسان یا تجربه هاش باشه ( البته گزیده ی دیگه موضوع "اصالت انسان" هست که همه چیز رو از خدا گر?ته تا محسوسات بر اساس اصول بی اثبات انسانی ت?سیر می کنه، من معتقدم این جواب نیست) پس انسان و تجربه رو از تعری? میندازیم.
2. ولی اثر گذاشتن [که هنوز به درستی تعری? نشده] می تونه در معیار باقی بمونه.
پر واضحه که نه تنها این دو مورد در معیار وجود داشتن (واقعیت) بلکه هر معیار دیگری یا به انسان وابسته ست یا به اصول دیگری (مثلا یکی بگه 1. خدا وجود داره 2. هر چی رو خدا خلق کنه وجود داره. البته این برای من راضی کننده نیست) ، خلاصه کنم : خیلی عمیق که نگاه کنیم وجود و واقعیت واژه های خالی از معنایین. اینا یه نوع قرارداد ابرپیچیده در متن ت?کر [؟] یه موجود مت?کر [؟] هستن که از یکی به دیگری مت?اوتــن و گویا کمابیش یکسان.
می شه این جوری تعبیر کرد که هیچ چیز وجود نداره [چیزی که قبلا در 4 قسمت قبل بهش رسیدیم] یا هر چی [؟] وجود داره؛ جمله ی ریاضی عمیق ولی بی معنی!

نوشته شده توسط shahin در ساعت | نظرخواهی (0)

خوب پس ما کی هستیم ؟

خوب پس ما کی هستیم ؟ و چرا احساس می کنیم بعضی چیزا وجود دارن ؟
...اول ?رض کنیم دنیای ما این طوری باشه:
هر پدیده ی مادی قابل تجزیه به اجزای کوچک تره، جز یه ذره ی بنیادی که قابل شکا?ت و ت?کیک نیست، تمام حرکات این ذره بدون استثـنا بر پایه ی روابط ریاضی مشخصیه. این ذره در ترکیب به پدیده های مادی با تنوع بیشتر تبدیل می شه؛ ذره بنیادی، اتم، مولکول، ساختار حیاتی، سلول ... موجود زنده [از نوع مت?کرش ! ]
اول یه سئوال: چه طور ممکنه تمام پدیده ها و همه چیز هایی که از ذره ی بنیادی ساخته شدن ?قط با یه قانون قابل توصی? باشن؟
حالا دو ت?سیر:
1. ?قط یه چیز وجود داره و اون ذره ی بنیادی و روابط حاکم به اونه. بقیه چیزا صر?ا تجمعی بسیار متنوع از همون ذره هستن و صر? نظر از اون ذره خودشون به تنهایی وجود ندارن. به عبارتی قسمتی از جوابای ریاضی معادلات بنیادی هستن (ماتریالیسم).
2. هر چیزی که از ماده (ذره بنیادی) ساخته شده باشه وجود داره (به انحصار خود) و هر چیزی که وجود داره قانون ریاضی منحصر به خودشو داره ولی قانون ریاضی اجزای خودشو نقض نمی کنه. با این ت?سیر حتی می شه گ?ت گر چه در تمام جزییات یه پدیده قوانین بنیادی بر قرارند ولی پیش بینی و به دست اوردن قوانین حاکم از قانون جزییات اون پدیده ممکن نیست. پس تنها ?رقی که بین لایه های ساختاری ماده وجود داره اینه که بعضی ساختارا انوع دیگه رو به عنوان جز شامل می شن.

ت?سیر اول نسبت به یه تغییر شکنندس؛ اگه ?رض کنیم ذره بنیادی هم قابل تجزیه باشه و هیچ غیر قابل تجزیه ای وجود نداره. ولی ت?سیر دوم هنوز پا بر جاست.
با این حال ت?سیر دوم مشکل اساسی تری داره؛ چه طور ممکنه روابط ریاضی قوانین بنیادی در ارتباط و ترکیب با هم به روابطی تبدیل شن که از اولی قابل استخراج نیستن.

نوشته شده توسط shahin در ساعت | نظرخواهی (1)

مکان زمان

[برای مدتی از بحث اصلی خارج می شیم و به بحث مهم تری می پردازیم]
مکان-زمان:
چیزی که در مورد معیار وجود به طور ویژه ازش صحبت نکردیم؛ ممکن بشه گ?ته چیزی وجود داره که لزوما در مکان یا زمان وجود داشته باشه. ولی در مکان یا زمان بودن تعری? دقیق تری می خواد که بعدا بهش اشاره می کنم.
با این حساب خیلی از مشکلات حل می شه. یا بهتر بگم، وضعیت خیلی بهتر از چیزی که قبلا در مورد وجود بهش رسیده بودم.
پس electron وجود داره و گربه و انسان و میز و جو زمین و حتی شاخص های اقتصادی یه کشور. چون هر کدوم از اینا (به جز شاخص اقتصادی) الزاما نقاطی از ?ضا-زمان رو اشغال می کنن. به طور مثال یه انسان در ?لان لحظه در نقاطی از ?ضا حضور داشته. ولی چند نکته ی عمیق تر:
1. گر چه مشکلات و تناقضات وجود [گویا] حل شده ولی از نظر عمیق وجود داشتن چیز بی معنی یه. مثلا وقتی گ?ته می شه انسان وجود داره معنیش ?قط و ?قط اینه که انسان "مجموعه ی نقاطی"[این یه ایراد] در ?ضا ست که باید تعری? بشه[این هم دومیش] (این یعنی همون جواب بدیهی و بی ?ایده داشتن).
2. معلوم نیست موجودات مجموعه نقاط هستن یا مجموعه ی چیز هایی در نقاط ?ضا. اگر اولی باشه اون موقع هیچ تمایزی بین انسان و جو زمین نیست جز یکی نبودن دو مجموعه ولی اگه دومی باشه می رسیم به ت?سیر اول از قسمت قبل. [در حقیقت این قسمت رویکرد مت?اوتی به همون ت?اسیر]
در حقیقت اگه بگیم پدیده ای در مکان-زمان وجود داره ( یه میدان) که همه ی موجودات تجلی حضور اون هستن تازه می رسیم به ت?اسیر قبل.
3. یه چیزی مثه شاخص اقتصادی در مکان وجود نداره و ?قط در زمان وجود داره. چیز هایی از این دست خیلی زیاد نیستن و برای پیدا کردنشون باید چیز هایی رو متصور بشیم که مردم به صورت قرار دادی-اعتباری موجود می دونن ولی انتزاعی هستن ضمنا تاثیر گذار مثه Cyber.
4. چی در مکان یا زمان هست؟

نوشته شده توسط shahin در ساعت | نظرخواهی (2)

متر پذیری

متر پذیری
تا این جا رسیدیم که در مکان-زمان یا?ت شدن رو باید تعری? می کردیم. می شه همون موارد تغییر یا?تن [با زمان]، تاثیر گذاشتن[به موجود ?ضا-زمانی] رو تکرار کرد و به نتایجی رسید ولی می خوام این بار از سمت دیگه ای به قضیه نگاه کنیم.
هر چیزی متر پذیر نیست. بعضی چیزا نسبت به متر بی ت?اوتـن. مثه شاخص ها و Cyber و خیلی چیزای ذهنی دیگه؛ منظورم از متر پذیری اینه که بشه در مورد مکانش (یا زمان؛ متر زمـا نـی)، نقاط مکانی که اشغال می کنه، [طبیعتا] سرعتش و ... صحبت کرد.
اصولا باید این طور باشه که مجموعه ی چیزای مترپذیر مجموعه ی بسته ای باشه. این چیز خیلی عجیبی نیست: هر چیزی یا متر پذیر هست یا نیست.
بین مکانی موجود (متر پذیر مکانی) و زمانی موجود ت?اوت بسیار اساسی ای می شه دید در حقیقت بین مکان و زمان. یه نمونه همون چیزای ذهنی هستن.
اما ت?اوتا عمیق تره؛ تقریبا هر چیز ذهنی [مجبوره] زمان پذیر باشه ولی هیچ کدوم [انگار] مکان پذیر نیستن. سئوال اساسی اینه که ت?اوت بین مکان و زمان باز از این موجود عجیب، این بنی بشر! نشات می گیره یا نه؟
من می گم این بار تقصیر از پسر آدم نیست ولی نمی دونم چرا ما (مجموعه ی ذهن و روح و ?کر و حا?ظه و ...) بیشتر زمان پذیریم. [قبلش اینو بگم اگه طبق ت?اسیرقبلی (positivism ) حر? بزنیم این دو خط آخر هیچ] به طور مثال وقتی چیزی رو به یاد میاریم در یه زمان به یاد میاد یا لااقل در بازه، پدیده های حا?ظه وابستگی زیادی به زمان دارن؛ با زمان خیلی چیزا ?راموش می شن. وقتی ?کر می کنیم [این یکی در مقیاس آزار دهنده ای واسم عجیبه] در زمان خاصی ?کر می کنیم نمی شه یکی بگه به چیزی ?کر کرده و وقت نداشته باشه. این جا می شه اینو گر?ت که چیزی که زمان پذیر نباشه به عنوان ازلی-ابدی می شناسیم؛ در ازل ?کر کردن، ?کر کن...!
ولی چیز هایی هم هست [به قول اون دوست شاعر: "لحظه هایی پر اوج"]. نتها چیزی که زمان پذیر نیست (چیزای مکان ناپذیر زیادن) منطق (از جنس منطق و ریاضی) هست. یعنی در مورد یه قضیه اگه همه نکات تاریخی و وابسته به شخص رو حذ? کنیم چیزی می مونه (از نظر native positivist چیزی نمی مونه) و ...
متر لزوما یه متر اندازه گیری نیست در حقیقت اگه خوب نگاه کنیم می شه رد پای تاثیر پذیری-گذاری رو در متر پذیری دید؛ چیزی متر پذیره که بر متر اثر کنه یا با متر کنش داشته باشه و متر خودش چیزیه که مترپذیر باشه. یعنی میایم وجود مکان رو در چند چیز به عنوان اصل قبول می کنیم و بعد هر چیزی که می تونه با اونا کنش داشته باشه موجود (متر پذیر) می گیریم.

نوشته شده توسط shahin در ساعت | نظرخواهی (0)